سفر به تاجيكستان

[بخش پاياني]

بازگشت به بيشكك

براي ساعت 10 صبح روز پنجشنبه، بليت بازگشت به بيشكك ـ پايتخت قرقيزستان ـ داشتيم. پس از وداع با برخي دوستان تاجيك در هتل و برخي ديگر در فرودگاه، دوشنبه را به مقصد بيشكك ترك كرديم. گرچه تاجيكستان از قرقيزستان به پاكستان نزديك‌تر است، ‌‌طوري‌كه اگر پرواز مستقيم اسلام‌آباد ـ دوشنبه داير شود اين مسافت تقريباً در يك‌ونيم ساعت طي خواهد شد، امّا بر اثر نبودن پرواز مستقيم، ابتدا بايد به قيرقيزستان رفت و از آنجا به تاجيكستان سفر كرد. پرواز بيشكك ـ اسلام‌آباد نيز هفته‌اي يك‌بار آن‌هم روز جمعه انجام مي‌شود.

در سفر سه سال پيشِ ‌قرقيزستان، براي بازديد از شهر تاريخي «اوزجند»، تا شهر «اوش» پيش رفتيم، امّا چون اوضاع اوزجند ناآرام و جادة ورودي آن مسدود بود، موفّق به ديدار از اين شهر نشديم. اين‌بار آقاي جاويد هزاروي و دوستان بيشككي برنامه‌ريزي كرده بودند كه به‌محض ورود به فرودگاه بيشكك با هواپيما به شهر اوش و از آنجا با ماشين به اوزجند برويم؛ امّا در پي بيماري بنده كه در شهر دوشنبه پيش آمد، دوستان پيشنهاد كردند از اين سفر پرمشقت صرف‌نظر كنم. لذا طي تماسي به دوستان بيشككي خبر داديم برنامة اين سفر را كنسل كنند و مقرّر شد در مدّت اقامت در بيشكك هيچ برنامه‌اي ترتيب داده نشود و اين وقت با استراحت سپري شود.

هنگامي‌كه به بيشكك رسيديم، جناب مولانا محمّدعلي، جناب آقاي مختار و عزيزان ديگري براي استقبال به فرودگاه آمده بودند. اگرچه سازمان هواپيمايي بيشكك براي ما در يك هتل درجة يك، جا رزرو كرده بود، امّا بنابر درخواست يكي از معتمدين و تاجران مشهور بيشكك، جناب آقاي ثمر، منزل ايشان جهت اقامت مقرّر شده بود. منزل ايشان در بهترين نقطة شهر قرار داشت و از امكانات رفاهي عالي‌اي برخوردار بود. آقاي ثمر براي استقبال به فرودگاه آمده بود و به من گفت: مدت‌هاست‌ مشتاق ديدار شما هستم، به همين منظور قصد داشتم به پاكستان سفر كنم، امّا با اطّلاع از سفر شما به بيشكك، اين فرصت را توفيقي خدادادي دانستم و از مولانا محمّدعلي و آقاي مختار خواستم شما ميهمان من باشيد و آنان نيز پذيرفتند.

بيشكك آب‌وهواي بسيار دل‌چسب و خوش‌گواري داشت. آسمان ابري بود و نسيم خنك و گوارايي مي‌وزيد كه بسيار موافق طبع من بود. حالم كه در دوشنبه تا حدود زيادي بهبود يافته بود، بر اثر آب‌وهوا و محبّت‌هاي دوستان در اينجا بر صحّت و نشاطم افزوده شد. آقاي مختار چون نشاط و بهبود حال مرا ديد، گفت: برنامة بازديد از اوزجند الان هم شدني است؛ اين‌گونه كه شما امروز را كاملاً استراحت كنيد و فردا صبح ساعت 8 با پرواز به اوش و از آنجا با ماشين به اوزجند برويم؛ تا ظهر از اوزجند بازديد كنيم و عصر بر‌گرديم تا شما به پرواز ساعت19:30 بيشكك ـ اسلام آباد برسيد. بدين‌ترتيب هم شما به آرزوي ديرينه‌تان مي‌رسيد و هم علما، معتمدين و مردم اوزجند كه از كنسل‌شدن سفر شما به شهرشان ناراحت‌اند، خوشحال مي‌شوند. 

با خود انديشيدم كه خدا مي‌داند دوباره كي توفيق چنين سفري نصيبم شود، لذا با توكّل به‌نام الله، موافقتم را اعلام كردم. ميزبان‌مان جناب آقاي ثمر طوري اسباب استراحت را فراهم كرده بود كه به فضل الهي بعد از خواب نيمروز احساس كردم كه حالم از قبل بهتر است. بعد از نماز عصر، آقاي ثمر گفت: در حاشية شهر بيشكك مسجد و مدرسه‌اي ساخته‌ام كه به‌تازگي كار ساخت آن پايان يافته است، دوست دارم اوّلين نماز را در آن مسجد شما اقامه كنيد، و اگر موافق باشيد براي اداي نماز مغرب به آنجا برويم. من نيز اين كار را براي خود سعادتي دانستم و با هم به آنجا رفتيم.

از كشورهاي مسلمان آسياي ميانه، قرقيزستان تنها كشوري است كه در آن هيچ نوع ممنوعيتي براي ساخت مسجد و مدرسة ديني وجود ندارد؛ چنان‌كه پس از استقلال، مدارس ديني متعدّدي در آن ساخته شده است. يكي از آن مدارس را همسفرم آقاي جاويد هزاروي ساخته است، مدرسة ديگري را جناب مولانا محمّدعلي ساخته و اداره مي‌كند، الان هم آقاي ثمر قصد دارد مدرسة ديني ديگري را افتتاح كند.

آنجا كه رسيديم ديديم ماشاءالله آقاي ثمر با سليقه و معماري‌ خاصي ساختمان مسجد و مدرسه را بنا كرده است. در بيشكك هزينة ساخت‌وساز بسيار بالاست، امّا آقاي ثمر توفيق يافته است همة هزينه‌هاي ساخت مسجد و مدرسه را از سرماية شخصي خويش پرداخت كند. نماز مغرب را آنجا اقامه كرديم و اين‌گونه سلسلة نماز در آن‌جا آغاز شد. بعد از نماز عشا برخي از دوستان براي ملاقات آمدند و جلسة پرسش‌وپاسخ شرعي تا پاسي از شب ادامه يافت.

ساعت 8  صبح، به اتّفاق آقاي مختار به فرودگاه رفتيم و به مقصد اوش سوار هواپيما شديم. بليت كافي به همة دوستان نرسيد، لذا برخي از آنها در بيشكك ماندند. اوش تقريباً ششصد كيلومتر از بيشكك فاصله دارد، امّا اين هواپيماي كوچك در پنجاه دقيقه اين مساحت را پيمود. پيش از اين نيز به اوش سفر كرده و در سفرنامة قرقيزستان به معرفي آن پرداخته‌ام، امّا در اين سفر از چيز جديدي اطّلاع يافتم كه در كتاب‌ها نيز تأييد شده است و آن اينكه «اوش» زادگاه و وطن اصلي خواجه قطب‌الدين بختيار كاكي ـ رحمه‌‌الله ـ [از عرفا و مشايخ چشتية هند و صاحب كتاب دليل‌العارفين (582 ـ 634 هـ.)] بوده است. در اين سفر قصد اقامت در اوش را نداشتم و بايد 45 كيلومتر آن‌سوتر، به ‌‌اوزجند مي‌رفتيم.

يكي از دوستان آقاي مختار، ماشين لندكروزش را با راننده جهت استقبال و جابه‌جايي ما به فرودگاه فرستاده بود. ساعت 9 صبح بود و ما بايد ساعت 2، دوباره به فرودگاه بازمي‌گشتيم، لذا بليت بازگشت‌مان را جهت تهية كارت پرواز به مسئولان پاويون فرودگاه سپرديم و به طرف اوزجند حركت كرده و مسافت 45 كيلومتري بين اوش تا اوزجند را در كمتر از نيم ساعت طي كرديم.

 

در شهر علامه قاضي‌خان ـ رحمه‌الله ـ

شهر «اوزجند» را «اوزگند/ اوزكند» نيز مي‌گويند؛ اين شهر در منطقة فرارود (ماوراءالنهر) در استان عالم‌خيز «فرغانه» واقع شده است كه در حال حاضر بخش اعظم آن جزو خاك جمهوري ازبكستان است. اوزجند خاستگاه شخصيت‌هاي بزرگ و نام‌آوري بوده كه مشهور‌ترين آنها علامه قاضي‌خان ـ رحمه‌الله ـ است. ايشان در عرصة فتوا از پايه‌هاي مهم و استوار فقه حنفي به‌شمار مي‌آيد. علاوه‌بر ايشان، فقيه مشهور حنفي، علامه شمس‌الأئمه سرخسي ـ رحمه‌الله ـ نيز مدتي طولاني در اين شهر زنداني بوده و در همين‌جا كتاب مشهور و گرانسنگ‌ «المبسوط» را تأليف كرده است؛ قبر ايشان نيز در همين شهر واقع است.

در اوزجند منارة قديمي‌اي وجود دارد كه شكوهش نگاه هر بيننده‌اي را به خود خيره مي‌كند. در اثر گودبرداري در زمين مقابل اين مناره، آثار مدرسة بسيار وسيعي نمايان شده كه به گمان غالب روزگاري مدرسة علامه قاضي‌خان بوده است و شايد اين مناره بخشي از ساختمان آن مدرسه و يا مسجد كنار آن بوده است. راننده و راهنماي ما خودرو را كنار اين مناره پارك كرد. دوست همسفرم آقاي مختار‌ كه ماشين را با راننده و راهنما در اختيار ما گذاشته بود، نيز اسمش مختار و از خويشاوندان استاندار منطقه است. به‌محض اينكه ما به ‌آنجا رسيديم جناب استاندار و آقاي مختار به استقبال ما آمدند و با خود باستان‌شناسي را همراه آورده بودند كه در مورد مناره و آثار كشف‌شدة پيرامون آن، اطّلاعاتي را در اختيار ما بگذارد.

من به استاندار گفتم: براي شما سعادت خدمت به منطقه‌اي فراهم شده است كه صدها سال مركز علم و معرفت بوده است. من به‌طور ويژه از شخصيت علامه قاضي‌خان و شمس‌الأئمه سرخسي براي ايشان سخن گفتم. استاندار گفت: در آغاز از جايگاه علمي اين شهر اطّلاعي نداشتيم، امّا با تحقيقاتي كه صورت گرفت، مشخص شد كه چه شخصيت‌هاي عظيمي در اين شهر مي‌زيسته‌اند؛ ما از اين بابت خودمان را خوش‌نصيب مي‌دانيم. با گودبرداري در اين نقطه، آثار اين مدرسة باستاني نمايان شد كه قصد داريم جهت حفظ و نگهداريش، به مرمت و بازسازي آن بپردازيم. وي افزود: چند مدّت قبل يك گروه باستان‌شناس از آلمان به اينجا آمدند و براي حفاظت از اين مكان تاريخي، با كاشت نهال حصاري اطراف آن كشيدند و هزينة آن را خودشان پرداخت كردند. اگر كشورهاي اسلامي هم به اين كار علاقه‌ نشان دهند در اينجا كارهاي مفيد زيادي انجام مي‌گيرد.

نام كامل علامه ‌قاضي‌خان، حسن بن ‌منصور اوزجندي ملقّب به‌ فخرالدين است. ايشان از فقهاي قرن ششم هجري است. پدربزرگ ايشان، محمود بن‌ عبدالعزيز اوزجندي ـ رحمه‌الله ـ شاگرد شمس‌الأئمه سرخسي ـ رحمه‌الله ـ بوده است. علامه قاضي‌خان علاوه‌بر پدربزرگش، از محضر علامه ظهيرالدين مرغيناني ـ رحمه‌الله ـ نيز فقه آموخته است. شهر مرغينان كه وطن صاحب «هدايه» است، در فاصله‌اي بسيار نزديك به اينجا در كشور ازبكستان واقع است. علاوه‌بر «فتاواي قاضي‌خان»، آثار گرانسنگ ديگري نيز از ايشان به‌جا مانده است، از آن‌جمله شرح «جامع‌الصغير» امام محمّد بن حسن شيباني ـ رحمه‌الله ـ و شرح «ادب‌القضاء» علامه خصّاف ـ رحمه‌الله ـ قابل‌ذكراند. علامه قاضي‌خان در سال 592 هجري ديده از جهان فروبست. اين مدرسه گرچه فرسوده شده و از بين رفته است، امّا در فضاي اينجا همچنان عطر انفاس قدسية آن قلّه‌هاي سرفراز علم و معرفت احساس مي‌شود ـ رحمهم‌‌الله ـ .

 

محلة امام سرخسي ـ رحمه‌الله ـ

از محله‌هاي قديمي شهر اوزجند گذشتيم تا به نقطه‌اي رسيديم كه گفته‌ مي‌شد مقبرة امام سرخسي در آنجاست. آرامگاه در بافت قديمي و پرجمعيت شهر واقع است و بنا به گفتة كارشناسان آثار باستاني، روي اين آرامگاه كتيبه‌اي قديمي وجود داشته كه اسم شمس‌الأئمه سرخسي بر آن نقش بسته است، امّا عده‌اي باستان‌‌شناس آن را با خود به روسيه برده‌اند. هنگامي كه به اين مكان رسيديم، يكي از مقامات شهرداري اوزجند به ما پيوست. وي گفت: زماني كه از عظمت و جايگاه صاحب اين قبر اطّلاع يافتيم، تصميم گرفتيم در كنار مقبره مدرسه‌اي بسازيم، امّا از آنجا كه بافت اين منطقه قديمي و پرجمعيت است، ساكنان منازل و ساختمان‌هاي اطراف حاضر نبودند از اينجا به جاي ديگري منتقل شوند، ولي وقتي به آنها گفته شد كه مي‌خواهيم براي يادبود اين عالم بزرگ، مسجد و مدرسه‌اي در اينجا بسازيم، حاضر شدند خانه‌هايشان را با قيمت مناسب به ما بفروشند.

از نقشة مسجد و مدرسه معلوم بود كه آنها قصد دارند روي قبر را سنگ‌كاري و بر بالاي آن گنبدي بسازند. من به آنها پيشنهاد كردم كه از سنگ‌كاري قبر و ساختن گنبد صرف‌نظر كنند، زيرا از نظر فقه اسلامي اين كار جايز نيست و خود علامه سرخسي ـ رحمه‌الله ـ كه فقيه برجسته‌اي بوده است هرگز چنين چيزي را نمي‌پسنديده است. آنها وعده كردند كه روي اين پيشنهاد فكر كنند، امّا معلوم نيست كه چه‌قدر بر آن عمل كنند.

 

امام سرخسي و تأليف «المبسوط» در چاه

اسم كامل شمس‌الأئمه سرخسي [متوفّاي ‌438 هجري]، ابوبكر محمّد بن‌ احمد سرخسي است. وي از آن‌‌دسته از علماي بزرگ قرن پنجم هجري است كه بايد ايشان را «آية من آيات الله» دانست. امام سرخسي در اصل به «سرخس»، شهري در خراسان، نسبت دارد ... [وي در بخارا تحصيل كرد، سپس به‌ فرغانه رفت و در اوزجند ساكن شد. در اين سال‌ها قراخانيان در فرغانه حاكم بودند.]

از قراين چنين برمي‌آيد كه امام سرخسي برخلاف ميل خاقان، حاكم وقت فرغانه، فتوايي صادر كرد يا سخني اظهار داشت كه موجب خشم و نارضايتي وي گرديد و همين امر بهانه‌اي شد تا امام سرخسي چندين سال در سياه‌چالي در اوزجند زنداني شود. آن فتوا يا سخن چه بود كه چنين مجازات سنگيني را براي ايشان در پي داشت، حقيقت امر در هيچ منبع معتبري نيامده است؛ امّا دكتر صلاح‌الدين المنجِّد در مقدمة «شرح السير الكبير» ماجرا را اين‌گونه ذكر كرده است كه حاكم وقت، كنيزش را آزاد، و قبل از پايان عدّت با وي ازدواج كرد. امام سرخسي بر اين عمل خاقان اعتراض كرد و اين اعتراض چنان بر وي سخت آمد كه آن رفتار ظالمانه را با امام سرخسي روا داشت. دكتر صلاح‌الدين المنجِّد براي اين قضيه حواله‌اي ذكر نكرده است. به‌هرحال، ماجرا هرچه بوده، جز اين نبوده است كه حاكم وقت تاب شنيدن سخن حق را نداشته و چنان‌كه خود امام سرخسي در آخر كتاب المبسوط، در بخش السير، نوشته است، به‌خاطر گفتن سخن حق به زندان افتاده است.

اين اتّفاق، مصيبت سنگيني براي شاگردان و ارادتمندان امام سرخسي بود، لذا آنان به فكر افتادند تا راهي بيابند كه هم امام سرخسي را از تنهايي درآورند و هم بتوانند از محضر ايشان كسب فيض كنند. سرانجام چاره را در اين ديدند كه هر روز در اطراف روزنه‌اي كه بالاي سياه‌چال قرار داشت [و ظاهراً به‌عنوان روشن‌دان و هواكش در آنجا تعبيه شده بود] حاضر شوند و از ايشان بخواهند كه درس املا كند. علامه سرخسي كه پيش از اين قصد داشت شرحي بر كتاب «الكافي» امام حاكم شهيد ـ رحمه‌الله ـ بنويسد، از اين پيشنهاد شاگردانش استقبال كرد و املاي شرح باارزش و بزرگ «المبسوط» را از درون سياه‌چال آغاز كرد. شاگردان كه هر روز در اطراف روزنة سياه‌چال براي استماع درس گرد مي‌آمدند، آنچه را استاد املا مي‌كرد با اهتمام ثبت و ضبط مي‌كردند. اين‌گونه طي چند سال حبس علامه سرخسي در سياه‌چال زندان اوزجند، اثري ماندگار و شاهكار عظيم علمي‌اي در 30 جلد قطور شكل گرفت.

علامه سرخسي خود در مقدمة كتابش گفته است:

«فرأيت الصواب في تأليف شرح المختصر لاأزيد علي المعني المؤثر في بيان كل مسألة إكتفاء بما هو المعتمد في كل باب و قد انضم إلـي ذالـك سـؤال بعـض الـخـواص من أصحابي زمن حـبـسي حـيـن ساعـدوني لأنسي أن أمـلي عليـهم ذلـك فـأجبتهم إليه» (المبسوط:1/5)؛ ابتدا مناسب ديدم شرحي بر كتاب مختصـر [حاكم] بنويسم و مطالب مورد نياز در هر مسئله را صرفاً با تكيه بر احكام معتمدعليه در آن باب بيان كنم. ولي آنچه موجب بسط بيشتر اين مباحث شد، درخواست جمع ويژه‌اي از ياران و شاگردانم بود كه براي همدم بودن با من و از تنهايي درآوردن من در ايام زندان، املاي آن را درخواست كردند و من نيز درخواست‌شان را پذيرفتم.

شاگردان علامه سرخسي ثبت اين شرح را اين‌گونه آغاز كردند:

«قال الإمام الأجل الزاهد شمس‌الأئمه ابوبكر محمّد بن أبي‌سهل السرخسي ـ رحمه‌الله و نوّر ضريحه ـ و هو في الحبس بأوزجند إملاءً: ... »؛ امامِ والامقامِ پارسا شمس‌الأئمه ابوبكر محمّد بن أبي‌سهل سرخسي ـ كه رحمت خدا بر او باد و خداوند قبرش را منوّر كند ـ در حالي كه در زندان اوزجند بود، اين اثر را در قالب املا اين‌گونه آغاز كرد و گفت: «...».

تقريباً تمام تذكره‌نويسان امام سرخسي اتّفاق دارند كه آنچه را ايشان از دل سياه‌چال براي شاگردانش املا مي‌كرد، به پشتوانة حافظة قوي و منحصربه‌فردش بود؛ زيرا ايشان در آنجا هيچ كتابي در اختيار نداشتند. بديهي است كه در حالت حبس آن‌هم در سياه‌چال استفاده از كتاب‌هاي ديگر به‌شكل مناسب براي ايشان ممكن نبوده است. آن‌دسته از علمايي كه از كتاب «المبسوط» استفاده كرده‌اند، به‌خوبي‌ مي‌توانند عظمت كرامت ايشان را دريابند و آن اينكه چنين كتاب تحقيقي‌اي كه در قرون بعدي يكي از منابع و مراجع معتبر فقه حنفي قرار گرفته است، چگونه با تكيه به قوّت حافظه نوشته شده است. با پذيرفتن اين حقيقت، صحّت اين روايت نيز كه تذكره‌نويسان متعددي آن را نقل كرده‌اند، چندان دور از ذهن نخواهد بود و آن اينكه روزي يكي از حاضران در مجلس علامه سرخسي گفت: دربارة امام شافعي منقول است كه ايشان سيصد دفتر ازبر داشته‌اند. امام سرخسي در پاسخ گفت: «حفظ الشافعي زكوة محفوظي»؛ امام شافعي به‌اندازة زكات محفوظات من ازبر داشته است.(الجواهر المضية للقرشي:3/80) مفهوم اين سخن اين است كه علامه سرخسي تقريباً چهل برابر بيشتر از محفوظات امام شافعي ازحفظ داشته است. با در نظرگرفتن شرايطي كه «المبسوط» در آن املا شده است، اين سخن چندان بعيد به‌نظر نمي‌رسد.

خدا مي‌داند در سال‌هاي حبس در سياه‌چال بر اين شخصيت عظيم چه گذشته است؟ تصوّر آن سختي‌ها نيز براي ما ممكن نيست. خود علامه سرخسي در دوران تأليف المبسوط، در پايان باب‌هاي مختلف، با الفاظ پرسوزوگدازي از حال خود خبر داده است؛ چنان‌كه پس از تكميل مسائل عبادات در چهار جلد، در پايان كتاب «المناسك/ احكام حج» چنين گفته است:

«هذا آخر شرح العبادات بأوضح المعاني و أوجز العبارات أملاه المحبوس عن الجمع و الجماعات، مصلّياً علي سيّد السادات، محمّد المبعوث بالرسالات و علي أهله من المؤمنين و مؤمنات. تمّ كتاب المناسك و للّه المنّة و له الحمد الدائم الذي لايفني أمده و لاينقضي عدده»[المبسوط:4/347]؛ اين پايان شرح مباحث «عبادات» با واضح‌ترين معاني و كوتاه‌ترين عبارات است كه املا كرده آنها را كسي كه در زندان بوده و از حضور در جمع مردم و شركت در جماعات (نمازهاي پنجگانه و نماز جمعه) محروم بوده است، درحالي‌كه درود مي‌فرستد بر سيّد سادات حضرت محمّد صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم كه با پيام‌هاي الهي مبعوث شده است و بر اهل ايشان از مردان و زنان مؤمن. اين پايان كتاب مناسك (احكام حج) است. براي خداست منّت و اوست شايستة سپاس هميشگي‌ و بي‌پايان چه از حيث زمان و چه از حيث مقدار.

در اين عبارت، حسرت و اندوه علامه سرخسي نمايان است؛ تأليف چهار جلد كتاب ضخيم دربارة مسائل نماز و ديگر عبادات، در حالي به پايان رسيده است كه خود مؤلف از اقامة نماز به همراه جماعت و از آن مهم‌تر حضور در اجتماع عظيم نماز جمعه محروم بوده است. مسلّماً خداوند متعال در ازاي اين خدمت بزرگ، آن‌هم در دوران ابتلا، به ايشان چندين برابر ثواب جمعه و جماعات عطا كرده است. أعلي‌ الله درجاته.

جلد پنجم در پايان «كتاب النكاح» مي‌فرمايد:

 «هذا آخر شرح النكاح بالمأثور من المعاني و الآثار الصحاح أملاه المنتظر للفرج و الفلاح مصلّياً علي المبعوث بالحق بالسيوف و الرماح و علي آله و أصحابه أهل التقي و الصلاح الذين مهّدوا قواعد الحق و سلكوا طريق النجاح»‍[المبسوط:5/512].

جلد هفتم در پايان «كتاب الطلاق» مي‌گويد:

«هذا آخر شرح كتاب الطلاق بالمؤثرة من المعاني الدقاق أملاه المحصور عن الإنطلاق المبتلي بوحشة الفراق مصلّياً علي صاحب البراق و آله و صحبه أهل الخير و السباق صلاة تتضاعف و تدوم إلي يوم التلاق كتبه العبد البري من النفاق»[المبسوط:7/107].

جلد هشتم در پايان «كتاب‌الولاء» مي‌گويد:

«إنتهي شرح كتاب الولاء بطريق الإملاء من الممتحن بأنواع البلاء يسأل من الله تعالي تبديل البلاء و الجلاء بالعزِّ و العلاء فإنّ ذلك عليه يسير و هو علي ما يشاء قدير و صلّي‌الله علي سيّدنا محمّد و علي آله و أصحابه الطاهرين» [المبسوط:8/223].

جلد دوازدهم در پايان «كتاب الجهاد و السير» مي‌گويد:

«إنتهـي شرح السـيـر الصغـيـر المشتمـل عـلـي معنـي أثيـر بإملاءٍ المتكلـم بـالحـق المنيـر المحصـور لإجله شبه الأسير المنتظر للفرج من العالم القدير السميع البصير المصلّي علي البشير الشفيع لأمّته النذيـر و علي كلّ صاحب له و وزير و الله هو اللطيف الخبير»[12/354].

همچنين در بعضي از نسخه‌هاي المبسوط، در پايان «كتاب الإقرار» در جلد هجدهم اين عبارت مذكور است:

«إنتهي شرح كتاب الإقرار المشتمل من المعاني ما هو سرّ الأسرار، أملاه المحبوس في موضع الأشرار و مصلّياً علي النبي المختار».

از سخن اكثر تذكره‌نويسان اين مفهوم مي‌شود كه ايشان كل المبسوط را در دوران حبس املا كرده‌اند. البته چون تذكره‌نويسان قديم از پانزده جلد المبسوط ياد كرده‌اند و نسخة موجود در سي جلد چاپ شده است، بعضي پنداشته‌اند كه علامه سرخسي نصف كتاب را در زندان و نصف ديگر آن را بعد از آزادي نگاشته است؛ امّا بنابر تحقيقات انجام‌شده معلوم مي‌شود كه مسوّدة اولية كتاب در پانزده جلد تدوين، و بعدها به سي جلد تقسيم شده و همة مطالب كتاب نيز در دوران حبس املا شده است. (والله اعلم) دليل اين مدعا اين است كه «كتاب الرضاع» در جلد سي‌ام با اين عبارت آغاز شده است:

«قال الشيخ الإمام الأجل الزاهد شمس‌الأئمة فخرالاسلام ابوبكر محمّد بن أبي‌سهل السرخسي إملاءً، يوم الخميس الثاني‌عشر من جمادي‌الآخر سنة سبع‌ و سبعين و أربعمائة»[المبسوط:30/287]. از اين عبارت روشن مي‌شود كه املاي كتاب الرضاع روز پنجشنبه 12 جمادي‌الآخر سال 477 هجري آغاز شده است. از طرف ديگر، در مقدمة «أصول ‌السرخسي» آمده است كه امام سرخسي تا شوال 479 هجري در حبس بوده است و در همين ايام تأليف «اصول السرخسي» را آغاز كرده است. از كتاب الرضاع تا آخر كتاب المبسوط شانزده صفحه بيشتر نيست، از طرفي از جمادي‌الآخر 477 هجري تا شوال 479 هجري تقريباً دو سال و سه ماه فاصله است؛ بنابراين روشن است كه اين شانزده صفحه در همان سال 477 هجري به سرانجام رسيده است و كل كتاب نيز كه مجموع صفحات نسخة چاپي آن 6333 صفحه است، در دوران حبس املا شده است، آن‌هم در وضعي كه امكان مراجعه به كتاب‌هاي ديگر براي ايشان فراهم نبوده است (البته شايد در صورت نياز شديد به‌طور موردي به كتابي مراجعه كرده باشند). موضوع كتاب نيز موضوعي عمومي و آسان‌ياب نيست كه براي تأليف آن نياز به مطالعه و مراجعه و تامّل و تفكّر بسيار نباشد، بلكه مطالب كتاب از مباحث بسيار دقيق و پيچيدة فقهي است. نزديك به ده قرن از تأليف اين اثر گرانسنگ مي‌گذرد و طي اين مدت علما و فقهاي بسياري از اين كتاب استفاده و آن را مطالعه كرده‌اند، امّا تا حالا كسي نگفته است كه اين كتاب چون در زندان و بر پاية محفوظات صاحب اثر نگاشته شده، اشتباهاتي در آن رخ داده است؛ بلكه به‌عكس همواره اين كتاب از منابع معتبر و مستند فقه حنفي به‌شمار آمده است. اين اثر با ويژگي‌هايي كه در بالا ذكر شد، در نوع خود يك اثر بي‌نظير است و از اين حيث هم‌مانندي در بين كتاب‌هاي فقهي و حقوقي ديگر ندارد.

علاوه‌بر المبسوط، كتاب مشهور ديگر امام سرخسي، «شرح السير الكبير» است كه در باب مسائل جنگي و قوانين اسلامي در حوزة روابط بين‌الملل تأليف شده و از منابع و مآخذ مهم در اين موضوع است. اين كتاب در پنج جلد چاپ شده است. شايد تا آن زمان كسي در اين موضوع با اين تفصيل كتابي ننوشته است. تذكره‌نويسان نوشته‌اند كه اين كتاب نيز در ‌دوران حبس املا شده است. در نسخه‌هاي موجود اين كتاب، عبارتي را نيافتم كه ثابت كند اين كتاب نيز در زندان نوشته شده باشد، امّا حاجي خليفه ـ رحمه‌الله ـ [مصطفي بن عبدالله كاتب چلبي معروف به حاجي خليفه، تاريخ‌نگار و تذكره‌نويس بزرگ قرن يازدهم هجري كه مدتي در دستگاه دولت عثماني خدمت كرد] ضمن معرفي «شرح السير الكبير» در «كشف‌الظنون» آورده است كه علامه سرخسي در پايان اين كتاب آورده است: «إنتهي إملاء العبد الفقير المبتلي بالهجرة الحصير المحبوس من جهة السلطان الخطير بإغراء كل زنديق حقير و كان الإفتتاح بأوزجند في آخر أيام المحنة، و التمام عند ذهاب الظلام بمرغينان في جمادي‌الأولي سنة ثمانين و أربعمائة» [كشف‌الظنون:2/1013]؛ املاي اين كتاب توسط بندة محتاج كه بنا بر حكم سلطان بزرگ و در پي تحريك بي‌ديني ذليل، گرفتار جلاي وطن و حبس گرديد، پايان يافت؛ كتابي كه در اوزجند و در آخرين روزهاي ابتلا و حبس آغاز، و در جمادي‌الأولي 480 هجري در مرغينان آن‌هنگام ‌كه تاريكي رخت بر بسته بود، تكميل شد.

از اين عبارت معلوم مي‌شود كه در نسخة حاجي خليفه اين جمله وجود داشته، امّا از نسخه‌هاي بعدي حذف شده است. اين عبارت از لحاظ اسلوب بيان، با عبارت‌هايي كه در بالا به نقل از المبسوط ذكر شد، مطابقت و هم‌خواني دارد.

كتاب ديگر امام سرخسي كه آن را در علم اصول فقه نگاشته است، «المحرّر في أصول الفقه» است كه با نام «أصول السرخسي» نيز مشهور است. تذكره‌نويسان اين كتاب را نيز از آثار دوران حبس دانسته‌اند. دليل اين امر عبارت آغازين كتاب است: «قال الإمام الأجل الزاهد شمس‌الأئمه ابوبكر محمّد بن أبي‌سهل السرخسي إملاء في يوم السبت سلخ شوال سنة تسع و سبعين و أربعمائة في زواية من حصار أوزجند»[أصول السرخسي:4]. از اين عبارت واضح مي‌شود كه امام سرخسي املاي اين كتاب را در شوال 479 هجري در زندان اوزجند آغاز كرده است.

از مجموع مستندات فوق، اين سخن ثابت مي‌شود كه كل «المبسوط» در مدّت حبس املا شده است و به‌ظاهر در سال 477 هجري به پاية تكميل رسيده است. پس از آن امام سرخسي مدّت دو سال و اندي در بند بود و در اين مدت به تأليف دو كتاب ديگر، «شرح السير الكبير» و «أصول ‌السرخسي»، پرداخت. ظاهراً تأليف اين دو اثر همزمان پيش مي‌رفته است. صاحب كشف‌الظنون مي‌نويسد كه چون علامه سرخسي به باب الشروط از كتاب «أصول السرخسي» رسيد از زندان آزاد شد.[كشف‌الظنون:1/81] بدين‌ترتيب حصه باقيماندة هر دو كتاب را در مرغينان به اتمام رسانده است. چنان‌كه از آخرين جملة «شرح السير الكبير» كه به حوالة حاجي خليفه در بالا نقل شد، همين مطلب ثابت مي‌شود. در «أصول السرخسي» بابي به عنوان «باب ‌الشروط» نيست، البته يك فصل به عنوان «فصل الشرط» هست كه شايد مقصود حاجي خليفه همان بوده است. در اين ميان بعضي افراد، آن را «كتاب الشروط» المبسوط تصوّر كرده و گفته‌اند كه ايشان چون به املاي «كتاب الشروط» المبسوط رسيد، آزاد شد. اين سخن درست نيست، به اين دليل‌كه «كتاب الرضاع» كه عبارت آغازين آن در بالا ذكر شد، بعد از «كتاب الشروط» قرار دارد و مسلّماً املاي «كتاب الرضاع» در حالت حبس آغاز شده است، چنان‌كه تحقيق آن در اينجا آمد؛ والله سبحانه‌وتعالي أعلم.

عظمت و بزرگي شخصيت شمس‌الأئمه سرخسي از خردسالي كه داستان تأليف المبسوط را از زبان پدر بزرگوارم شنيدم، در دلم بود؛ امّا امروز من در همان شهر قرار داشتم كه اين كار كارستان و شگفت‌انگيز در آن به سرانجام رسيده بود؛ كاري كه مي‌توان آن را معجزه‌اي از معجزات دين نبي كريم حضرت محمّد مصطفي صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم به‌شمار آورد. امروز نه اثري از آن سياه‌چال است كه ايشان چندين سال از عمر باارزش خويش را در سخت‌ترين شرايط در آنجا سپري كرد، و نه كسي آن حاكم را كه از روي تكبّر و غرور چنين شخصيت عظيمي را با ظلم و ستم به بند كشيد، مي‌شناسد؛ امّا نام امام سرخسي ـ رحمه‌الله ـ زنده و پاينده است و ان‌شاءالله آيندگان تا قيامت با تحسين و تجليل از ايشان ياد، و برايش دعاي رحمت مي‌كنند؛ رحمه‌الله تعالي و جزاه الله عن الأمة الإسلامية أحسن الجزاء.

حضور در شهر اوزجند فقط چند ساعت طول كشيد، امّا در عالم تصوّر كوه‌هاي بلند علم و فضل را مشاهده كردم كه دنياي علم امروز از خدمات آنان سيراب مي‌شود.

پس از عرض سلام و ايصال ثواب بر سر آرامگاه امام سرخسي، دوست آقاي مختار ما را به منزل خود برد و در آنجا نشستي همراه با پرسش‌وپاسخ برگزار شد. سپس در مسجدجامع مركزي شهر براي مردمي كه چند ساعت منتظر بودند، سخنراني مختصري ايراد كردم كه‌ آقاي مختار آن را به قرقيزي ترجمه كرد. ساعت يك و 25 دقيقه بود كه ما از مسجد خارج شديم. بليت بازگشت ما به بيشكك براي ساعت دو و ده دقيقه بود و ما فرصت زيادي نداشتيم تا خود را به فرودگاه شهر اوش برسانيم. از آنجا كه در اين ساعات احتمال ترافيك سنگين در مسير اصلي منتهي به شهر اوش وجود داشت، رانندة ما مسير ديگري را براي بازگشت انتخاب كرد. اين مسير گرچه كمي طولاني‌تر بود، امّا با مهارت راننده به‌سرعت طي شد و هنگامي‌كه به فرودگاه رسيديم ساعت 2 بعدازظهر بود. كاركنان پاويون فرودگاه در حالي كه كارت پرواز ما در ‌دستشان بود، جلوي درب سالن تشريفات منتظر بودند و بدون درنگ ما را به هواپيما رساندند. ساعت 3 بعدازظهر بود كه هواپيماي ما در فرودگاه بيشكك فرود آمد و اين سفر 7 ساعته به شهر تاريخي اوزجند، به يك خواب مي‌ماند.

در بيشكك يك تاجر پاكستاني به نام آقاي صديق، رستوراني با غذاهاي پاكستاني داير كرده است. ايشان تدارك ناهار را به‌عهده گرفته بود و با غذاهاي مطبوع و لذيذ پاكستاني در منزل آقاي ثمر از ما پذيرايي كرد. در اين فرصت با دوستان زيادي ملاقات و ديدار كرديم. ساعت 7:30 شب براي بازگشت به اسلام‌آباد بليت داشتيم. همسفرم آقاي جاويد هزاروي وسايل را برداشت و جلوتر به فرودگاه رفت و من در منزل آقاي ثمر فرصتي براي استراحت يافتم و هنگامي‌كه به فرودگاه رسيدم تمام مراحل قانوني طي شده بود. دو و نيم ساعت بعد ما در فرودگاه اسلام‌آباد بوديم و از آنجا با پرواز يازده شب، عازم كراچي شديم، و به فضل الله تعالي، همراه با عافيت و سلامتي ساعت يك شب به كراچي رسيديم.

اگرچه به‌علّت بيماري، موفّق نشدم ‌برخي از كارهايي را كه براي آنها در اين سفر برنامه‌ريزي كرده بودم، انجام دهم، امّا باز هم اين سفر يك‌هفته‌اي با فضل و كرم الله‌تعالي براي من از جهات مختلفي بسيار مفيد واقع شد؛ «و الحمدلله تعالي أوّلاً و آخراً».