مطالعات اسلامي
بحث و گفتوگو درباره تاريخ علم حديث در شبهقارة هند به دو دليل حائز اهميت است: يكم، در شبةقاره هند در يك دورة خاص، خدمات شاياني در عرصة علم حديث صورت گرفته است، و اين كوششها در حدّي وسيع و همراه با جامعيت بوده است كه تحسين علماي جهان اسلام، بهخصوص علماي برجستة جهان عرب را برانگيخته است. علامه سّيد رشيدرضا، از علما و انديشمندان برجستة و شهير مصر، در اين باره مينويسد: «لولا عناية إخواننا علماء الهند بعلوم الحديث في هذا العصر، لقضي عليها بالزوال من أمصار الشرق، فقد ضعفت في مصر و الشام و العراق و الحجاز منذ القرن العاشر للهجرة حتى بلغت منتهي الضعف في أوائل القرن الرابع عشر»؛ اگر كوششها و عنايت برادران ما علماي هند به علوم حديث در اين عصر نبود، بساط اين علوم از سرزمينهاي شرقي اسلامي برچيده ميشد؛ زيرا در مصر، شام، عراق و حجاز از قرن دهم هجري عنايت به علم حديث رو به ضعف نهاد و اين سير نزولي تا اوايل قرن چهاردهم به منتهاي خود رسيد»(مقدمة مفتاح كنوز السنة، ص 6).
اين سخن به وضعيت دنياي اسلام در قرن دوازدهم و سيزدهم هجري/ هجدهم و نوزدهم ميلادي اشاره دارد، زماني كه مسائل عديدهاي گريبانگير جوامع اسلامي بود، ميراث علمي و فرهنگي مسلمانان در آستانة زوال قرار داشت و مراكز علمي و آموزشي نيز يكي پس از ديگري تعطيل ميشد؛ در اين برهة حساس و سرنوشتساز، علم روايتِ حديث نيز رو به اضمحلال ميرفت. در چنين اوضاعي علماي شبهقارة هند آستين همت بالا زدند و با تلاشهاي توانفرسا و تحمّل زحمات فراوان به علم روايتِ حديث حيات تازهاي بخشيدند كه آثار و بركات آن در سرتاسر جهان اسلام احساس گرديد.
و امّا دليل دوّم اهميت اين موضوع عبارت است از اينكه تاريخ علم حديث در شبهقارة هند كمتر مورد مطالعه و تحقيق موضوعي (Objective Study) قرار گرفته است. متأسفانه گاه برخي تعصبهاي فكري و مسلكي مانع استفادة ما از علماي برجسته و طراز اوّل شبهقاره در عرصة علم حديث شده است، كساني كه خدمات ارزشمند علميشان را محقّقين و علماي بزرگ جهان اسلام اعم از عرب و عجم مورد تحسين قرار داده و از آنها استفاده كردهاند. بنده بسياري را ديدهام كه به خدمات برخي از علما فقط به اين علت اعتنا نكردهاند كه از نظر گرايش فكري و مسلكي با آنان اختلافنظر داشتهاند و همين مسئله آنان را از يك سرماية بزرگ علمي محروم كرده است؛ ازاينرو لازم است كه در قالب يك تحقيق موضوعي، خدمات و كوششهاي تمام محدّثين شبهقارة هند را كه با تحمّل زحمات بسيار توانستند چراغ علوم حديث را در اين سرزمين روشن نگه دارند، مورد تحليل و بررسي قرار دهيم. تاريخ علم حديث در شبهقارة هند چيزي جدا از تاريخ علمي مسلمانان نيست، بلكه فراز درخشاني از اين تاريخ در جنوب آسياست.
اسلام در عهد خلفاي راشدين به شبهقارة هند راه يافت، و در زمان خلافت سيّدنا عمر فاروق و سيّدنا عثمان ذيالنورين رضياللهعنهما، قافلههاي مسلمانان به هندوستان آمدوشد داشتند. در سال 92 هجري، وقتي سرزمين سند و بيشتر قسمتهاي پاكستان امروزي به دست محمّدبن قاسم ثقفي فتح گرديد، تعداد كثيري از صحابه و تابعين همراه ايشان به اين سرزمين آمدند. قاضي اطهر مباركپوري، يكي از مؤرخان و محقّقان مشهور شبهقاره، كه در مورد تاريخ هند كتابهاي زيادي نوشته است، در يكي از كتابهايش، اسامي آندسته از صحابه را ثبت كرده است كه به هند آمدند و در منطقة سند، ملتان و اطراف آن رفتوآمد داشتند. بيشتر از صحابه، علماي تابعين كه در ميان آنها محدّثين نيز بودند به اين منطقه آمدند و پايههاي علم حديث در شبهقاره از زمان تابعين و تبعتابعين بنيان نهاده شد.
ادوار تاريخي علم حديث در شبهقارة هند
دورة اوّل: اين دوره با فتح سند به فرماندهي محمّدبن قاسم آغاز شد و تا دستيافتن مسلمانان به قدرت سياسي در دهلي ادامه يافت. در اين دوره، روابط علمي مسلمانان هند با دنياي عرب بهطور عام و سرزمين عراق بهطور خاص برقرار شده بود. تعداد كثيري از عراقيها و اعراب سرزمينهاي ديگر كه در ميان آنها علما و محدّثيني نيز بودند، به هند آمده و در آنجا سكنا گزيدند و به تعليم و ترويج علوم نبوي پرداختند. در كتب تاريخي از اين عده به تفصيل ياد نشده است، به اين علّت كه كارهاي علمي و تحقيقي آن زمان بهصورت تصنيف و كتاب به نسلهاي بعد نرسيده است.
دورة دوّم: وقتي حكومت مسلمانان در دهلي بنيان يافت، خيل عظيمي از علماي بزرگ كه در ميان آنان متخصّصين علم حديث نيز بودند، به شبهقاره سفر كردند. از مشخصههاي بارز اين دوره يكي اين است كه روابط علمي مسلمانان هند با دنياي عرب دچار ضعف شد، امّا در عوض كساني كه از افغانستان، ماوراءالنهر و آسياي مركزي به شبهقاره آمدند، سبب انتقال علوم رايج در آن ديار به هند شدند. در افغانستان و آسياي مركزي منطق، كلام، علوم عقلي و فقه و اصول فقه رواج بيشتري داشت و به علم حديث توجّه زيادي نميشد؛ اين بياعتنايي و بيتوجّهي به هند نيز سرايت كرد و بهحدّي رسيد كه علم حديث تقريباّ از نظام علمي و آموزشي مراكز علوم ديني شبهقاره حذف شد و سرانجام كار به جايي رسيد كه احساس ميشد بساط علم حديث بهطور كلّي از سرزمين هند برچيده شده است. در همين دوران يكي از شاگردان علامه ابنتيميه به هند آمد و با خود ذخايري از علم حديث را به اين سرزمين آورد، امّا پس از مدتي هند را ترك كرد و دوباره به موطنش بازگشت. همچنين محدّث ديگري به قصد تدريس حديث عازم شبهقاره شد، امّا وقتي به مرزهاي هند رسيد و شنيد كه پادشاه آن فردي بينماز و به كارهاي خلاف شرع مبتلا است، از ادامة سفر منصرف شد. بنابراين كارهاي قابل ذكري متعلّق به اين دوره وجود ندارد، امّا در همين برهه از تاريخ، زمانيكه بهار علم حديث در شبهقاره گرفتار خزان شده بود، در دو منطقه از اين سرزمين، كارهاي بزرگي صورت گرفت؛ يكي در پاكستان امروزي در لاهور، و ديگري در منطقة گجرات هند كه امروزه نيز مراكز علمي فعّالي در آن وجود دارد. در لاهور يكي از محدّثين بزرگ به نام «امام حسن بن محمّد صغاني لاهوري» زندگي ميكرد كه در زمان خودش يكي از محدّثين طراز اوّل جهان اسلام بود. خدمتي كه ايشان به علم حديث كرد، مورد استقبال دنياي اسلام قرار گرفت و باعث شهرت ايشان شد. بعضي گفتهاند كه ايشان اصالتاً اهل «بدايون» يكي از شهرهاي ايالت اتراپرادش (يو.پي) هند بوده است، و بعضي ديگر ايشان را از اهالي پنجاب دانستهاند، امّا همه اتفاقنظر دارند كه ايشان در لاهور زندگي كرده و در آنجا به تدريس و ترويج علم حديث اشتغال داشته است و در نهايت به سرزمين حجاز و حرمين شريفين هجرت كرده و در آنجا درگذشته است. اثري كه از ايشان بهجاي مانده، «مشارق الأنوار النبوية في صحاح الأخبار المصطفوية» نام دارد كه به اختصار با عنوان «مشارق الأنوار» از آن ياد ميشود. اين كتاب چندين قرن به عنوان كتابي مستند در علم حديث در شبهقاره مورد استفاده بوده، در مراكز آموزشي تدريس شده، به اردو ترجمه شده است و شرحهاي متعددي بر آن نوشتهاند. ترجمة اردوي اين اثر يكي از قديميترين كتابها به اين زبان است كه تقريباً در اواخر قرن دوازدهم يا ابتداي قرن سيزدهم هجري منتشر شده است. «مشارق الأنوار» كتاب قطوري است كه در آن فقط متن احاديث قولي صحيحين (بخاري و مسلم) بدون سند جمعآوري شده و از آوردن احاديث فعلي و تقريري صرفنظر شده است. شايد مصنف با اين كار خواسته است اقوال رسولالله ـ صلّيالله عليه وسلّم ـ را بدون هيچ واسطهاي و صرفنظر از مباحث فني روايت و سند احاديث به خوانندگان برسانند، تا عموم مردم از آن بهرهمند شوند. اين كتاب در اوايل قرن هفتم، قبل از مشكوةالمصابيح نوشته شده است؛ زيرا امام صغاني لاهوري در سال 650 هجري وفات يافته است. پس از آن محدّثي در استانبول ـ پايتخت خلافت عثماني كه قريب به هفت قرن مركزيت سياسي جهان اسلام در آن قرار داشت ـ شرحي بر اين كتاب نوشت و آن را «مبارق الأظهار في شرح مشارق الأنوار» ناميد كه در سال 1328 هجري چاپ و منتشر شد.
در گجرات نيز محدّثين بزرگي بودند كه خدمات بزرگ و ماندگاري در علم حديث انجام دادند كه از كارهاي درخشان آن دوره به شمار ميآيند. از آن ميان، محدّث بزرگ شيخ محمّدطاهر پتني (فتني) را ميتوان نام برد كه از ميان آثار ايشان دو اثر مهم قابل ذكراند: يكي كتاب «تذكرة الموضوعات» كه در آن احاديث موضوع جمعآوري شده است و چنين كاري در تاريخ شبهقاره براي اوّلينبار بهوسيلة ايشان صورت گرفته است. و كتاب دوّم «مجمع بحارالأنوار في غرائب التنزيل و لطائف الأخبار» است كه به اختصار با نام «مجمع بحارالأنوار» مشهور است. ايشان با جمعآوري احاديث صحاح ستّه و حذف مكررات و ترجمة الفاظ غريب و شرح نكات مهم، گويي صحاح ستّه را شرح داده است، كاري كه شايد نتوان نظير آن را در جاي ديگري يافت.
در گجرات دو محدّث ديگر به نام شيخ علي متّقي هندي [وفات: 975 هـ.ق.] و شاگرد برجستة ايشان شيخ عبدالوهاب متّقي نيز ميزيستهاند. اگر گفته شود كه شيخ علي متّقي هندي بزرگترين محدّث زمان خودش بوده است، سخن گزافي نيست. ايشان از گجرات به مكّة مكرّمه هجرت كرد و تا پايان حياتش در آنجا اقامت داشت. از كارهاي منفرد و بينظير ايشان ميتوان به اثر گرانسنگ «كنزالعّمال» اشاره كرد كه در آن تمام احاديث نبوي كه در مجموعهها و كتابهاي مختلف حديث به صورت جداگانه آمدهاند، يكجا جمعآوري و به ترتيب حروف الفبا مرتّب شدهاند. اين كتاب شامل تمام احاديث صحاح ستّه، مسند امام احمدبن حنبل، معجم طبراني، مسند أبيداود طيالسي و تمامي كتب حديثي است كه در آن وقت در دسترس بودهاند. اين كتاب چندين بار چاپ شده است كه در چاپهاي قديمي آن ضبط دقيقي از تعداد احاديث نيامده است، البته بعضي تعداد آنها را 52000 هزار حديث و بعضي كمتر و بعضي بيشتر گفتهاند. از چند سال قبل در كشورهاي عربي با اهتمام زيادي روي اين كتاب كار ميشود و محقّقان به شمارهگذاري و شمارش دقيق احاديث اهتمام دارند. جستجوي حديث در اين كتاب بسيار آسان است و با اطلاع از الفاظ آغازين هر حديث، بهراحتي ميتوان متن كامل حديث را در آن يافت، بدون اينكه نيازي به آگاهي از راوي حديث و منبع اصلي آن باشد. اين كتاب براي طلاب و دانشپژوهان و نويسندگان و محقّقين، همچنين براي خطبا و سخنرانان و عامة مردم نيز مرجع بسيار خوب و مفيدي است.
پس از شيخ علي متّقي، شاگرد ايشان شيخ عبدالوهاب متّقي شخصيت علمي و محدّث برجستة گجرات بوده است. ايشان نيز همچون استادش از هند به مكّة مكرّمه هجرت كرد و در آنجا در سطح وسيعي به ترويج علم حديث مشغول شد. شيفتگان علم حديث، براي كسب فيض از محضر ايشان، از اطراف و اكناف سرزمينهاي اسلامي به مكّة مكرّمه ميآمدند.
اين سه شخصيت (شيخ محمّدطاهر پتني، شيخ علي متّقي و شيخ عبدالوهاب متّقي) از نامدارترين محدّثين شبهقاره در اين دوره بودند كه نتايج كوششها و خدمات آنان در تمام دنياي اسلام قابل مشاهده است.
دورة سوّم: آغاز فرمانروايي مغولان مسلمان در شبهقارة هند را ميتوان سرآغاز دور جديدي در تاريخ علم حديث در شبهقاره به شمار آورد. در اين مقطع شور و نشاط خاصي در محافل علمي شبهقاره نسبتبه علم حديث شكل گرفت. گرچه حكمرانان مغول دخلي در شكلگيري اين فضا نداشتند و اين افتخار از آن آنان نبود، امّا از آنجا كه اين فضا در دورة حكمراني آنان شكل گرفت، از نظر تاريخي اين دوره به آنان نسبت داده ميشود. در اين دوره، دو شخصيت صاحبنام وجود داشتند كه بدون ذكر آنان تاريخ علم حديث در شبهقاره ناتمام است. اين دو شخصيت، شيخ عبدالحق محدّث دهلوي [958ـ1052 هـ.ق.] و امام شاهوليالله محدّث دهلوي [1114ـ 1176 هـ.ق.] هستند. شاهوليالله دهلوي كسي است كه بدون ذكر نام ايشان تاريخ علم حديث در جهان اسلام نيز ناتمام است؛ همچنين ايشان «اميرالمؤمنين في الحديث» مسلمانان شبهقارة هند بودند.
شيخ عبدالحق محدّث دهلوي
ايشان اهل دهلي بودند و به علّت شيفتگي و دلبستگي زياد به علم حديث و خدمات ارزندهاي كه در اين زمينه انجام دادند، به «محدّث دهلوي» ملقّب شدند. شيخ عبدالحق محدّث دهلوي در عهد زمامداري اكبرشاه چشم به جهان گشود و در عهد شاهجهان ديده از جهان فروبست. جهانگير و شاهجهان حرمت خاصي براي ايشان قائل بودند و توجّه ويژهاي به ايشان داشتند. جهانگير از او بسيار متأثر بود؛ يكمرتبه بنابر دعوت جهانگير در دربار وي حاضر شد. جهانگير از ديدار با ايشان بسيار متأثر گرديد و در روزنامة شخصياش به نام «تزك جهانگيري» كه نمونهاي از آن تا حال موجود است، در تعريف و تمجيد از ايشان نوشت: «چنين شخصيتهايي بسيار كماند افرادي مثل ايشان را كمتر يافتهام و بنده از رفتار و سلوك و شخصيت ايشان بسيار متأثر شدم».
شيخ عبدالحق محدّث دهلوي سه سال از محضر مشايخ حرمين شريفين كسب فيض كرد و سپس به هند بازگشت. احساس ايشان قبل از سفر به حرمين شريفين و همچنين پس از بازگشت از آن سرزمين مبارك، اين بود كه يكي از بزرگترين علل سردرگمي مسلمانان هند، عدم ارتباط مستقيم آنان با قرآن و سنّت و سيرة نبوي است، و چون توجّه آنان به علوم عقلي بيشتر است، ازاينرو آثار خشيت الهي و تعلّقمعالله كه همانا بر اثر ارتباط مستقيم با قرآن و سنّت در دلها ايجاد ميشود، در وجود مردم ديده نميشود. اين وضعيت همزمان بود با اوج سركشي و ترويج افكار الحادي و اسلامستيزانة اكبرشاه در هند؛ همان كه علامه اقبال دربارهاش گفت: تخم الحادي كه اكبر پروريد/ باز اندر فطرت دارا دميد. گويي الحاد و بيديني اكبر ضربالمثل شده بود؛ چون زمانة اكبر يكي از بدترين ادوار بيديني و الحاد در هند بود كه اثرات منفي آن دامنگير جامعة مسلمانان شده بود. در اين وضعيت اسفبار، شيخ عبدالحق دهلوي يكي از معدود كساني بود كه براي اصلاح جامعه بهپا خاست. ايشان براي اصلاح اين وضع سه كار بزرگ انجام داد:
1ـ داير كردن حلقههاي درس حديث در دهلي، كه از اين حلقهها هزاران نفر كسب فيض كردند و توجّه تودهها و اقشار مختلف مردم به طرف علم حديث جلب شد. علاوهبر اين، شاگردان ايشان در شهرهاي مختلف به ترويج و گسترش علوم نبوي مشغول شدند. سرانجام با داير شدن حلقههاي درس حديث در شهرهاي مختلف، فضاي نوراني و عطرآگين حديث نبوي سرزمين هند را فراگرفت.
2ـ ايشان با تأليف رسالههاي مختلف در علم حديث و بيان صفات و ويژگيهاي شاخص نبوي و فضايل مدينة منوّره به زبان فارسي، ارتباط مسلمانان را با پيامبر اسلام ـ صلّيالله عليه وآله وسلّم ـ محكم كرد و بذر محبت را در دلهايشان كاشت.
3ـ شيخ عبدالحق دهلوي با نوشتن دو شرح به زبان فارسي و عربي بر كتاب مشهور «مشكوة المصابيح»، چنان فرهنگ تعليم و ترويج حديث را در شبهقارة هند نهادينه كرد كه بعد از وفات ايشان نيز اين نهضت تا چندين قرن ادامه يافت.
شرحهاي ايشان بر كتاب «مشكوة المصابيح»، يكي شرح مختصر فارسي به نام «أشعة اللمعات في شرح المشكوة» است كه در آن به ترجمة فارسي احاديث، تشريح مختصر و بيان معاني الفاظ مشكل پرداخته است، و شرح دوّم «لمعات التنقيح» است كه به زبان عربي و در چندين جلد به چاپ رسيده و قابل استفاده براي علما و متخصّصين است و در آن مباحث لغوي، كلامي و فقهي با تفصيل بيان شده است. هدف از نوشتن اين كتاب آن بود كه علما با استفاده از اين كتاب، در علم حديث مهارت حاصل كنند. اين كار او يك كار تاريخساز بود كه اثرات درازمدتي را در پي داشت.
بعد از وفات شيخ عبدالحق محدّث دهلوي ـ رحمهالله ـ و با گذر زمان اين شيوة كار كمرنگ شد. ايشان در اواسط قرن يازدهم هجري غالباً در سال 1052، در سن 94 سالگي درگذشتند و تقريباً پنجاه سال از عمر پربركت خويش را بعد از بازگشت از حرمين شريفين، و سالها از آن را پيش از سفر به حرمين شريفين، در راستاي ترويج علم حديث صرف نمودند. قبلاً ذكر شد كه در هند تحت تأثير فضاي علمي ـ فكري آسياي مركزي، توجّه خاصي به علوم عقلي ميشد و گذشته از تعليم منطق و فلسفه، علوم ديني نيز رنگوبوي منطقي و فلسفي به خود گرفته بودند. ملا محبالله بهاري يكي از اصوليان مشهور هند است و كتابي به نام «مسلّمالثبوت» دارد كه از مشكلترين كتابهاست و شايد كتابي در علم اصول فقه مشكلتر از آن نباشد. اگر بخواهيم سه يا چهار كتاب مشكل در اصول فقه نام ببريم يكي از آنها مسلّمالثبوت است؛ كما اينكه يكي از بزرگان با تعبيري خاص در مورد آن گفته است: «از خواندن اين كتاب دندانها هم عرق ميكنند.» از اين معلوم ميشود كه در آن دوره، علم اصول فقه و ديگر علوم ديني چهقدر تحت تأثير علوم عقلي قرار داشتند و تحت تأثير چنان فضايي، چنانكه بايد و شايد به علم حديث توجّه نميشد.
امام شاهوليالله محدّث دهلوي
پس از شيخ عبدالحق محدّث دهلوي، كار احيا و ترويج علم حديث بهوسيلة حضرت شاهوليالله دهلوي ادامه پيدا كرد، چنانكه هر پژوهشگر علم حديث در شبهقارة هند، مرهون احسانات حضرت شاهوليالله و تربيتيافتگان مكتب ايشان است. كساني كه در شبهقاره با علوم حديث ارتباط دارند، نودونه درصد آنان مستقيماً به اين سلسله وابستهاند.
شاهوليالله محدّث دهلوي ابتدا از محضر پدر بزرگوارش شاهعبدالرحيم دهلوي علوم حديث را فراگرفت، همچنين از محضر محدّث بزرگ حاج شيخ محمّدافضل كه در منطقة سيالكوت پنجاب به تدريس اشتغال داشت، كسب فيض نمود؛ سپس به مكّة مكرّمه رفت و از محضر محدّث بزرگ شيخ ابوطاهر كردي به مدت يك سال علم حديث را فراگرفت. شاهوليالله از شخصيت شيخ ابوطاهر كردي چنان متأثر گرديد كه از بازگشت به هند منصرف شد و از شيخ ابوطاهر درخواست كرد اجازه دهد تا آخر زندگي در كنار ايشان باشد و اين شعر را خواند: نسِيْتُ كلَّ طريقٍ كنتُ أعرفه/ إلا طريقاً يؤدّيني إلي ربعكم (من تمام راههايي را كه ميشناختم، فراموش كردهام، مگر راهي كه مرا به خانه شما ميرساند). شيخ ابوطاهر فرمود: عجله نكن و خوب فكر كن! بعد از چند روز فكر و استخاره شيخ ابوطاهر به ايشان گفت: نظر من اين است كه شما به هند بازگرديد! شاهوليالله سرانجام به امر شيخ ابوطاهر و با دلي ناخواسته حرمين شريفين را ترك گفته و به هند بازگشت. اگر به نتايج بازگشت شاهوليالله دهلوي به هند توجّه كنيم، مشخّص خواهد شد كه شيخ ابوطاهر با چه انگيزهاي بر بازگشت ايشان اصرار داشته است. ثمرات تلاشها و كوششهاي مستمر شاهوليالله در زمينه احياي علم حديث بيش از 250 سال است كه در شبهقارة هند مشاهده ميشود.
شاهوليالله در شبهقاره حلقههاي درس حديث داير كرد، كلاسهايي در سطح بالا در علم حديث تشكيل داد و تحت سرپرستي خود گروهي از متخصّصين در فن حديث را تربيت كرد و به جاهاي مختلف هند فرستاد. مراكز تعليمي ايجاد كرد و كتابهايي در علم حديث به زبانهاي عربي و فارسي تصنيف و تأليف كرد و روشي را در ترويج علم حديث بنا نهاد كه در نوع خود واقعاً بينظير بود.
حضرت شاهوليالله بعد از جمعآوري تمام ذخاير حديث و مطالعة آنها، احاديثي را كه در آنها اصول اساسي اسرار دين و فلسفة شريعت و احكام بيان شده بود، به شيوهاي تشريح كرد كه روح كامل علوم نبوي را در مقابل خواننده مجسّم ميكند. ايشان اين كار را در اثر بينظير «حجةاللهالبالغه» انجام داد. اين كتاب گرانسنگ به زبان عربي است و به زبانهاي اردو و انگليسي ترجمه شده است. ترجمة فرانسوي آن نيز به قلم دكتر حميدالله(1) صورت گرفته، ولي متأسفانه تا حال چاپ نشده است.
شاهوليالله «موطأ» امام مالك را بهعنوان كتابي بنيادي در علم حديث انتخاب و بر آن دو شرح نوشت؛ يكي «المسوّي» به زبان عربي براي محقّقين و متخصّصين، و ديگري «المصفّي» براي استفادة عامة مردم. شاهوليالله از آن دسته از علما بود كه «موطأ» را أصحالكتب بعد كتابالله ميدانستند. علاوهبر اين، ايشان كتابهاي ديگري نيز در علم حديث نگاشتند كه يكي از آنها «شرح تراجم ابواب البخاري» است.
شاه عبدالعزيز دهلوي
از ميان شاگردان حضرت شاهوليالله محدّث دهلوي، بارزترين آنان فرزند بزرگوار ايشان حضرت شاه عبدالعزيز دهلوي است. شاهوليالله شصتودو سال عمر كرد، امّا شاه عبدالعزيز هشتادوپنج سال عمر كرد و در زمان وفات پدر هجده يا نوزده سال بيشتر سن داشت و در همين سال فارغالتحصيل شده بود و تقريباً شصتوپنج سال از عمر پربركت خويش را بر مسند مبارك درس قرآن و حديث گذراند و تشنگان علوم قرآني و نبوي را سيراب كرد. برنامة درس قرآن كه امروزه در ميان مردم شبهقاره رايج است، از بركات و آثار ايشان است. اگرچه ابتدا پدربزرگ ايشان حضرت شاه عبدالرحيم اين برنامه را شروع كرد و حضرت شاهوليالله آن را ادامه داد، امّا چون اين حلقههاي درس قرآن غالباً براي اهل علم بود و جنبة عمومي نداشت، تودة مردم نميتوانستند از آنها استفاده كنند، تا اينكه شاه عبدالعزيز اين روش را تغيير داد و به اين جلسات جنبة عمومي بخشيد تا ارتباط عموم مردم را با قرآن مستحكم سازد. در كلاسهاي درس ايشان كه در هفته دوبار داير ميشد، هزاران نفر حتّي شاهزادگان و درباريان حضور مييافتند. ايشان جهت فيض رساندن بيشتر به خاندان شاهان مغول، چند بار در دربار سلطنتي حضور يافت و در آنجا درس قرآن برگزار كرد كه شخص پادشاه نيز در حلقة درس ايشان شركت كرد.
شاه عبدالعزيز در كنار تدريس علوم قرآن و حديث، آثاري را نيز در اين زمينهها تأليف كرد، از جمله دو كتاب در علم حديث، يكي «بستان المحدّثين» به زبان فارسي كه در آن شرححال محدّثين و خدمات آنان بيان شده است، و چنين كاري در هند براي اوّلينبار به قلم ايشان انتشار يافته است. و امّا كتاب دوّم «عجالة نافعه» است؛ در اين كتاب به اختصار علوم حديث و اصول آن بيان شده است و مدتها به عنوان يك كتاب آموزشي در مدارس و مراكز آموزش علوم ديني تدريس ميشده است.
شاه عبدالعزيز بعد از هفت دهه تدريس حديث، در سال 1824م. وفات يافت و از آنجاكه همة برادران وي پيش از ايشان وفات كرده بودند، نوة ايشان شاه محمّداسحاق دهلوي جانشين ايشان گرديد. حضرت شاه محمّداسحاق نيز چهل تا پنجاه سال در هند به تدريس حديث پرداخت كه هزاران نفر از مجلس درس ايشان بهرهمند شدند و به اطراف و اكناف شبهقارة هند رفته و به ترويج علم حديث پرداختند.
علامه ميان نذيرحسين محدّث دهلوي
از ميان شاگردان شاه محمّداسحاق دهلوي، سه شخصيت بسيار بارزاند و از طريق آنان سلسلة روايت و تعليم و ترويج حديث در مناطق مختلف هند ادامه يافته است. يكي از آنان مولانا ميان نذيرحسين محدّث دهلوي [1225ـ 1320 هـ.ق.] است كه به شيخالكل (ماهر در هر فن و استاد كل) مشهور است. شاه محمّداسحاق چندي پس از انقلاب سال 1857م. به مكّة مكرّمه هجرت كرد و سرانجام در همانجا درگذشت. با هجرت شاه محمّداسحاق به سرزمين حجاز، يكي از شاگردان برجسته ايشان كه تا حد زيادي جانشيني ايشان را در هند به عهده گرفت، مولانا نذيرحسين دهلوي بود كه خود شاگردان بسياري را تربيت كرد. يكي از اين شاگردان، علامه وحيدالزمان است كه تقريباً تمام كتب حديث را به اردو ترجمه كرده و در تاريخ زبان و ادبيات اردو براي اوّلينبار كتابهاي صحيح بخاري، مسلم، ترمذي، موطأ امام مالك و برخي كتب ديگر حديث به همت ايشان به اردو ترجمه شده است. [از آثار ديگر ايشان ميتوان تسيهلالقاري شرح صحيح بخاري، شرح موطأ امام مالك (اردو)، شرح سنن نسايي، شرح صحيح مسلم و رفعالعجاجه شرح ابن ماجه را نام برد.]
شاگرد برجستة ديگر مولانا نذيرحسين دهلوي، علامه شمسالحق عظيمآبادي [1273ـ1329هـ.ق.] است. اگر گفته شود كه در زمان ايشان در شبهقارة هند محدّثي بزرگتر از ايشان وجود نداشته و اگر هم وجود داشته يك يا دو نفر بيشتر نبودهاند، سخن گزافي نيست. يكي از كارهاي بزرگ و استثنايي ايشان نوشتن شرحي سيودو جلدي بر سنن ابوداود به نام «غاية المقصود» است؛ امّا متأسفانه اين شرح به علل مختلفي چاپ نشد و زماني كه جلد اوّل آن چاپ شد، بعضي گفتند كه اين شرح طولاني را كسي نميتواند بخواند و كسي نميتواند آن را چاپ كند. از طرفي در آن زمان، هند تحت سيطرة استعمار انگليس قرار داشت و مسلمانان در فقر و تنگدستي بسر ميبردند و كسي براي چاپ چنين كتابي كمك نميكرد و نه توان كمك كردن داشت. ايشان به برادر كوچكتر و چند نفر از شاگردانش دستور داد كه اين كتاب را خلاصه كنند و اين تلخيص بهنام «عونالمعبود» چاپ شد و امروزه بهعنوان يكي از بهترين شرحهاي سنن ابوداود در دسترس علاقهمندان است. اين كتاب چندين بار در بيروت، مصر و ... به چاپ رسيده است. [از تصانيف ديگر ايشان ميتوان به التعليق المغني علي سنن دارقطني (عربي) اشاره كرد.]
علامه عبدالرحمن مباركپوري
از شاگردان برجسته و از جانشينان علامه شمسالحق عظيمآبادي، علامه عبدالرحمن مباركپوري [1283ـ1353هـ.ق.] را ميتوان نام برد. ايشان يكي از محدّثين طراز اوّل است و شرحي جامع بر كتاب ترمذي به نام «تحفة الأحوذي» نوشته است كه ميتوان اين شرح را براي ترمذي، همچون فتحالباري براي صحيح بخاري دانست. جامع ترمذي چنين شرحي به خود نديده است و اين يكي از كارهاي بزرگ و بينظير علماي شبهقارة هند است كه تمام دنياي اسلام به آن معترف است. «تحفة الأحوذي» در هند در پنج جلد، و در كشورهاي عربي در پانزده تا شانزده جلد منتشر شده است.
من از عالم بزرگي اجازة روايت حديث گرفتم كه مستقيماً شاگرد علامه مباركپوري بوده است، گويي من با يك واسطه از ايشان اجازة روايت حديث دارم. بعضي از شاگردان مولانا مباركپوري الان در قيد حياتاند، از جمله مولانا اميناحسن اصلاحي كه يكي از مفسران بزرگ هند و از شاگردان ايشان در علم حديث است.
مباركپور يكي از روستاهاي شهر اعظمگره هند است. من در سال 1982 فقط به نيت ديدار از اين روستا به آنجا سفر كردم. مدرسهاي كه علامه مباركپوري در آن درس حديث ميداده، همچنان پابرجاست.
شاه محمّداسحاق دهلوي شاگردان ديگري نيز داشتند كه از آنها سلسلة ديگري ادامه يافت. از ميان آنها ميتوان از حضرت شاه ابوسعيد مجدّدي نام برد كه از نسل حضرت مجدّد الفثاني ـ رحمهالله ـ است.
شاگرد ديگر ايشان شاه عبدالغني، استاد مولانا مملوكعلي است. مولانا مملوكعلي مدت مديدي به تدريس حديث اشتغال داشت. شاگردان مولانا مملوكعلي دو دستهاند: دستة اوّل با مولانا محمّدقاسم نانوتوي [1248ـ1297هـ.ق.] و مولانا رشيداحمد گنگوهي [1244ـ1323هـ.ق.] شناخته ميشوند [كه مكتب فكري ديوبند و دارالعلوم ديوبند را بنيان نهادند]. و دستة دوّم با سرسيّداحمدخان شناخته ميشوند [كه دانشگاه عليگره را بنياد نهاد].
مولانا رشيداحمد گنگوهي و شاگردان ايشان
مولانا رشيداحمد گنگوهي تمام زندگي خويش را صرف تدريس حديث كرد. امالي ايشان را ـ يعني مباحثي را كه در تشريح احاديث املا كردهاند ـ شاگردان ايشان جمعآوري و منتشر كردهاند. شرح ايشان بر صحيح بخاري «لامع الدّراري» نام دارد.
از ميان شاگردان مولانا رشيداحمد گنگوهي دو شخصيت از ديگران برجستهتراند، يكي مولانا محمّديحيي كاندهلوي [1288ـ1334هـ.ق.] (پدر بزرگوار شيخالحديث مولانا محمّدزكريا كاندهلوي)، و ديگري مولانا خليلاحمد سهارنپوري [1269ـ 1346هـ.ق.] كه شرحي پانزده جلدي به نام «بذلالمجهود» بر سنن ابوداود نوشته است. اين شرح هم يكي از بهترين شروح سنن ابوداود است كه بعد از «غاية المقصود» و «عون المعبود» در درجة سوّم قرار دارد. در اين شرح بيشتر مسائل فقهي مورد بحث قرار گرفتهاند و در عونالمعبود مباحث روايت حديث، لذا اين دو شرح مكمل يكديگراند.
[از شاگردان مولانا خليلاحمد سهارنپوري ميتوان از محدّث فرزانه و فقيه وارسته مولانا ظفراحمد عثماني [1310ـ1394هـ.ق.] نام برد كه تحت اشراف دايي بزرگوارش، حكيمالأمت مولانا اشرفعلي تهانوي، كتابي گرانسنگ به نام «إعلاءالسنن» در علم حديث تدوين نمود و در آن مستدلات حديثي فقه حنفي را به شكلي بديع و محقّقانه گردآوري كرد. بهحق اين كتاب دايرةالمعارف حديثي فقه حنفي است و تاريخ فقه احناف نظير آن را به خود نديده است. شيخالحديث مولانا زكريا كاندهلوي، مؤلف كتاب مشهور فضايل اعمال، نيز از شاگردان مولانا خليلاحمد سهارنپوري است و آثار گرانسنگي در علم حديث دارد، از جمله «أوجزالمسالك علي موطأ امام مالك» و «خصائل نبوي شرح شمائل ترمذي».]
مولانا انورشاه كشميري
يكي از برجستهترين شاگردان مولانا خليلاحمد سهارنپوري كه از ديگر اساتيد دارالعلوم ديوبند نيز استفاده كرده است، خاتمالمحدّثين علامه سيّدانورشاه كشميري [1292ـ1352هـ.ق.] است. شخصيتي كه گفته ميشود در ميان علماي ديوبند محدّثي بزرگتر از ايشان پيدا نشده است. يقيناً علامه سيّدانورشاه كشميري بزرگترين نمايندة علماي ديوبند در علم حديث است. همة دانشآموختگان دارالعلوم ديوبند كه در نيمة اوّل قرن بيستم به علم حديث خدمت كردند، از شاگردان مولانا انورشاه كشميري بودند. اين افراد در كنار يكديگر و در عرصههاي مختلف علم حديث، خدمات شاياني را به انجام رساندند و بر كتابهاي حديث شرح نوشتند. كوششهاي آنان در اين زمينه بهقدري گسترده و جامع است كه در قرن بيستم نميتوان براي آن نظيري نه تنها در شبهقاره بلكه در تمام دنياي اسلام پيدا كرد.
تشريحها و ديدگاههاي علمي علامه كشميري در تدريس صحيح بخاري، در اثري با نام «فيضالباري» و به كوشش شاگرد برجستة ايشان مولانا بدرعالم گردآوري شده است. تعليقات و يادداشتهاي ايشان بر جامع ترمذي، به همت شاگرد فرزانه و صاحبنظر ايشان مولانا محمّديوسف بنّوري ـ كه استاد بنده نيز بودهاند ـ مرتب و با نام معارفالسنن چاپ شده است. شاگرد ديگر ايشان مولانا محمّدچراغ از اهالي گجرانواله، براساس املاهاي مولانا كشميري در تدريس جامع ترمذي، شرحي با عنوان «العرف الشذي» تدوين كرد.
مولانا انورشاه كشميري شاگرد ديگري به نام مولانا اشفاقالرحمن داشت كه از اساتيد مولانا مودودي است. مولانا اشفاقالرحمن دو شرح بر كتب حديث نوشت، يكي شرحي بر جامع ترمذي كه تا حال چاپ نشده است و ديگري شرحي بر موطأ امام مالك كه چندين بار در پاكستان چاپ شده و يكي از شروح مختصر و جامع موطأ امام مالك است.
همچنين مولانا احمدرضا بجنوري، شاگرد و داماد علامه كشميري، املاهاي ايشان را بر كتاب صحيح بخاري جمعآوري و در هيجده جلد به زبان اردو و با نام «انوارالباري» منتشر كرده است.
[از ديگر شاگردان علامه كشميري، شيخالحديث مولانا محمّدادريس كاندهلوي را ميتوان نام برد كه اثر ارزشمندي در علم حديث به نام «التعليق الصبيح شرح مشكوةالمصابيح» دارد. همچنين لازم است در اينجا از يكي از محدّثين بزرگ معاصر شبهقاره ياد شود كه اثري گرانبها در علم حديث براي تشنگان علوم نبوّت بر جاي گذاشته است و آن شخصيت برجستة شيخالاسلام علامه شبيراحمد عثماني است. علامه شبيراحمد عثماني شرحي عظيم به نام «فتحالملهم» بر صحيح مسلم به زبان عربي نوشت، امّا أجل به ايشان مهلت نداد و اين شرح بزرگ ناتمام ماند، تا اينكه بعد از سالها محدّث فرزانه و فقيه بلندپايه شيخالاسلام علامه محمّدتقي عثماني با نوشتن «تكملة فتحالملهم» آن را به پاية تكميل رساند. اين شرح ابتدا در پاكستان و در حال حاضر از دمشق و بيروت چاپ و منتشر شده است.]
علماي فرنگيمحل
فرنگيمحل نام عمارت بزرگ و باشكوهي در لكهنو بود كه جهانگيرشاه در دوران زمامداريش بر هند، آن را در اختيار بازرگانان انگليسي گذاشت. در آن زمان انگليسيها به قصد تجارت به هند ميآمدند و در مناطق مختلف مراكز تجاري داير ميكردند كه يكي از آنها در شهر لكهنو قرار داشت و به محلهاي كه اين مركز تجاري در آن واقع بود، فرنگيمحل ميگفتند. زماني كه توطئهها و اقدامات مشكوك بازرگانان انگليسي برملا شد و ديگر قابل تحمّل نبودند، اورنگزيب عالمگير، پادشاه وقت، آنها را از اين عمارت بيرون كرد و آن را در اختيار ملا نظامالدين سهالوي گذاشت تا در آنجا مركزي براي آموزش علوم اسلامي تأسيس كند. اينگونه عمارت فرنگي محل به آموزشگاهي براي فراگيري علم تبديل شد و دانشآموختگان اين مدرسه به علماي فرنگيمحلي مشهور شدند.
اين مركز علوم ديني، منشأ خدمات شاياني به علم حديث شد. يكي از دانشآموختگان برجستة اين مدرسة عالي، محقّق بلندآوازه، علامه عبدالحي لكهنوي است. ايشان كارهاي بزرگي را در زمينة علم حديث سامان دادند كه بنده در اينجا فقط نام دو اثر از آثار ايشان را ذكر ميكنم؛ يكي «التعليق الممجّد علي موطأ امام محمّد بن حسن شيباني»، و ديگري «الرفع و التكميل في الجرح و التعديل» كه يكي از بهترين كتابها در فن جرح و تعديل است. «الرفع و التكميل في الجرح و التعديل» در كشورهاي مختلف از جمله هند، پاكستان، سوريه، مصر و ... چاپ و منتشر شده است.
نوّاب صدّيق حسنخان
نوّاب صدّيق حسنخان در شهر بهوپال از شهرهاي مركزي هند [و مركز ايالت مادياپرادش] ميزيست. ايشان در علم فقه و علم حديث تخصّص بسيار داشت و در زمينة «علم رجال» نيز آثاري از ايشان به جاي مانده است.
صدّيق حسنخان با بيگم و ملكة بهوپال كه بيوه بود، ازدواج كرد، و پس از اين ازدواج، با عنوان «نوّاب» ملقّب شد [نوّاب عنواني است كه در گذشته به شاهزادگان و گاه به شاهان داده ميشد]. با فراهم شدن اين موقعيت براي نوّاب صدّيق حسنخان، امكانات بسياري در اختيار ايشان قرار گرفت كه وي از آنها در راستاي خدمت به دين و علوم اسلامي استفاده كرد. ايشان با تأسيس يك مركز تحقيقي بزرگ، باني شكلگيري برنامهها و خدمات علمي بسياري شد. هم خودش به توليد آثار برجستهاي دست زد [از كتابهاي ايشان در زمينة علم حديث ميتوان از «عونالباري»، «نيل المرام»، و «قرةالعيون في شرح سرور المحزون» در شش جلد، نام برد.]، و هم پژوهشگران و نويسندگان ديگري را جذب و تربيت كرد و بر كارهاي آنان در موضوعات مختلف اشراف داشت. در نتيجة اين كوششها، آثار ارزشمند بسياري در زمينههاي مختلف علمي توليد شد كه در ميان آنها دهها اثر فقط در زمينة علوم حديث بود. همة اين آثار با سرمايهگذاري و حمايت مالي دولت ايالتي بهوپال چاپ و در سراسر هند منتشر شد. كوششهاي نوّاب صدّيق حسنخان، رونق خاصي به علم حديث در شبهقارة هند بخشيد و براي مدت مديدي بهوپال به يكي از مراكز ترويج علوم حديث تبديل كرد. ايشان همچنين از يكي از محدّثين بزرگ ديار عرب به نام علامه علي بن محسن اليماني دعوت كرد تا به بهوپال بيايد. اين شخصيت برجسته با يك واسطه شاگرد امام شوكاني [1173ـ1250هـ.ق.] بود. امام شوكاني يكي از محدّثين مشهور و معروف جهان اسلام است كه از ايشان به عنوان آخرين محدّث بزرگ يمن ياد ميشود.
علامه علي بن محسن اليماني به بهوپال آمد و سالها در اين ديار به تدريس علم حديث پرداخت. پس از ايشان فرزندان و نوادگان ايشان نسل اندر نسل در بهوپال به تدريس و ترويج علم حديث ادامه دادند و علما و شخصيتهاي بسياري از آنها كسب فيض كردند. در دارالعلوم ندوةالعلماء كساني كه بر مسند تدريس علم حديث نشستند، از شاگرادن مستقيم يا بالواسطه علامه علي بن محسن اليماني بودند، از آن جمله مولانا حيدرحسنخان كه اكثر دانشآموختگان دارالعلوم ندوةالعلماء در علم حديث شاگرد ايشان بودند.
مركز دائرةالمعارف عثمانيه(2)
آنچه بيان شد مختصري از تاريخ علم حديث و كوششهاي محدّثين در شبهقاره بود. در پايان مناسب است از يك مركز علمي ـ پژوهشي علوم اسلامي ياد كنيم كه در زمينة علم حديث كارهاي زيادي را سامان داده است. اين مركز [در اواخر حكمراني پادشاهان مسلمان در هند] در حكومت محلي حيدرآباد دكن و با حمايت فرمانرواي وقت آن تأسيس شد، و با انتصاب به ميرعثمانعليخان از فرمانروايان سلسلة آصفجاهي حيدرآباد، به دائرةالمعارف عثمانيه شهرت يافت. به همت پژوهشگران اين مركز و تلاش جهت دستيابي به نسخ خطي و كار روي آنها، دهها كتاب در زمينة علم حديث چاپ و منتشر شد كه بسياري از اين كتابها، براي اوّلينبار انتشار عمومي مييافت و در اختيار مشتاقان علم حديث قرار ميگرفت. برخي از اين آثار عبارتاند از:
1ـ «الكفاية في علم الرواية» نوشتة علامه خطيب بغدادي؛
2ـ «لسانالميزان» و «تهذيبالتهذيب» كه از كتابهاي مشهور علم رجال و از آثار گرانبهاي علامه ابنحجر عسقلانياند؛
3ـ «المؤتلف و المختلف» اثر حافظ ابنماكولا و از كتابهاي جامع علم رجال كه نويسنده در آن نامهاي مشابه روايان را جمعآوري و شخصيت آنها را تبيين كرده است تا در شناخت آنها اشتباه و التباسي پيش نيايد. اين اثر در چندين جلد و براي اوّلينبار توسط دائرةالمعارف عثمانيه چاپ و منتشر شده است.
همين طور در موضوع رجالشناسي كتب حديث، آثاري ديگري جهت شناخت رجال صحيح بخاري، رجال صحيح مسلم و برخي ديگر از كتب حديث براي اوّلينبار از سوي اين مركز چاپ و منتشر شد از جمله «كتاب الجمع بين كتابي أبينصر الكلاباذي و أبيبكر الإصفهاني في رجال البخاري و مسلم».
علاوهبر اين آثار بيستوپنج الي سي عنوان كتاب ديگر نيز در زمينة علم حديث براي اوّلينبار توسط اين مركز و بر اساس نسخ خطي احيا گرديد و به دست جهانيان رسيد؛ لذا نبايد در تاريخ علم حديث در شبهقارة هند، خدمات اين مركز را ناديده گرفت.
آنچه تا اينجا ذكر شد، بررسي گذرا و مختصر تاريخ علم حديث در شبهقارة هند بود. در پرتو اين بحث روشن شد كه در قرون اخير تلاشهاي منسجم و گستردة امام شاهوليالله محدّث دهلوي و سپس فرزندان و شاگردان ايشان در ترويج علم حديث، آثار و بركات بسياري را به همراه داشت و فيض آن براي هميشه جاري گشت، چنانكه همة دانشپژوهان، علما و اساتيد علم حديث در شبهقارة هند و سرزمينهاي اسلامي اطراف آن، سند علميشان از طرق مختلف به امام شاهوليالله دهلوي ميرسد و در واقع همة آنان از شاگردان و فيضيافتگان مكتب ولياللهي هستند.
امام شاهوليالله دهلوي دو هدف اساسي را دنبال ميكرد؛ نخست اينكه چگونه ميشود امّت اسلامي در عرصة انديشه و عمل، بر روي يك مانيفست فكري و برنامة كاري و خطمشي عملي مجتمع و يكپارچه شود و عوامل و انگيزههاي چنددستگي و عدم وحدت از بين برود؛ دوّم اينكه چگونه ميشود اختلافات فكري و مسلكي و تنوّع آرا در جوامع اسلامي با حديث نبوي و سنّت رسولالله ـ صلّيالله عليه وسلّم ـ هماهنگ شود و فراگيري علم حديث چنان گسترش يابد كه اختلافها در چارچوبهاي مجاز آن محدود گردد و از آن خارج نشود. از اين جهت، بنده به دانشپژوهان و علما توصيه ميكنم كه كتابهاي امام شاهوليالله دهلوي را در برنامة مطالعاتي خويش قرار دهند. خصوصاً بر مطالعة «حجةاللهالبالغه» تأكيد ميكنم. اين كتاب دو بخش دارد: بخش نخست بر مباحث دقيق و ژرفي مشتمل است كه براي درك آنها به دقتنظر بسيار نياز است؛ بخش دوّم نيز دربرگيرندة مباحث مربوط به علم حديث و دروس و حكمتهاي مستنبط از احاديث نبوي است. با مطالعة اين كتاب و درك مطالب آن، ميل همگرايي (accommodative tendency) جهت تلاش براي يكپارچگي امّت اسلامي در اذهان بارور ميشود؛ آرماني كه همة تلاشهاي امام شاهوليالله دهلوي بر روي آن متمركز بود و آرزوي تحقّق آن را داشت.
پينوشتها:
1. سفیر اسلام و امین میراث فرهنگی اسلام در جهان غرب؛ پروفسور محمّدحميدالله حیدرآبادی. پروفسور محمّدحميدالله، در 16 محرم 1326 هجری/9 فوريه 1908 میلادی در ايالت/ حكومت پيشين حيدرآباد دكن، سرزميني كه بيش از 20 ميليون نفر جمعيت و مساحتي به بزرگي كشور ايتاليا داشت و توسط خاندان آصفجاهي (1724 ـ 1948) اداره ميشد، در خانوادهای اهل فضل به دنیا آمد. نسب این خانواده به قبيلة «نوائط» میرسد كه تيرهاي از قريش است و بر اثر ظلم و استبداد حجّاج مدينه را به قصد بصره ترك كرد و در قرن هشتم هجري از آنجا به هند مهاجرت کرد. وي كوچكترين عضو خانوادهاي بود كه سه برادر و پنج خواهر بودند. دكتر حميداللّه در حيدرآباد در دبيرستان دارالعلوم و جامعة نظاميه دانش آموخت و از سال 1924 به بعد در دانشگاه عثمانيه به ادامه تحصيل پرداخت و مدرك ليسانس و فوقليسانس را در رشتة حقوق از اين دانشگاه دريافت كرد. وي به قصد تحقيق در كتابخانهها و آرشيوها به كشورهاي اسلامي خاورميانه و شمال آفريقا سفر کرد. در سال 1934 رسالة دكتراي خود را در دانشگاه سوربن پاریس به زبان فرانسوی با عنوان
“La Diplomatie Musalmane d, l, epoche du Prophete de I, Islam et sees d, I, epoche Caliphs Orthodoxes” ارائه کرد و از این دانشگاه مدرک دکترا گرفت. این اثر گرانسنگ در عربی با عنوان «مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة» منتشر شده است؛ ترجمة فارسی آن نیز تحت عنوان «وثائق؛ نامههای حضرت ختمیمرتبت و خلفای راشدین» با ترجمة دکتر محمود مهدویدامغانی در تهران چاپ و منتشر شده است.
ايشان در سال 1935 به حيدرآباد بازگشت و در دانشكدة حقوق دانشگاه عثمانيه به تدريس حقوق بينالملل مشغول شد و سپس رياست دانشکده را به دست گرفت. در اگست 1948 پس از آنكه شبهقارة هند از استعمار انگلیس استقلال یافت، به همراه هيئت رسمي از سوی حكومت حيدرآباد دکن عازم سازمان ملل شد تا موضوع استقلال این منطقه را در آنجا مطرح كند، امّا اين مهم تحقق نيافت و ارتش هند در دوران نخستوزيري جواهر لعل نهرو با محاصرة این منطقه و یورش نظامی آن را به تصرف خود درآورد و بخشی از کشور هند اعلام کرد. پروفسور محمّدحميدالله که قبل از سقوط دولت حيدرآباد برای انجام مأموریتی به فرانسه اعزام شده بود، با تصرف این منطقه توسط دولت هند، نتوانست این وضع را تحمل كند و تصميم گرفت در فرانسه بماند. او شهروندي هند را نپذيرفت و با سندي كه حكومت حيدرآباد براي او صادر كرده بود مسافرت ميكرد. سرانجام اين حكومت در سپتامبر 1948 ضمیمة هند شد و بدين ترتيب برگة عبور وي بياعتبار شد و دولت فرانسه به او پناهندگي داد. برگة عبوري كه مسئولين فرانسوي به او دادند، به او اجازة اقامت بيش از پنجماه در خارج از فرانسه را نمي داد. او هرگز ازدواج نكرد، زيرا نميخواست همسرش را در معرض چنين محدوديتي قرار دهد. در اوايل دهه 1950 در تدوين نخستين قانون اساسي اسلامي براي پاكستان تلاش كرد، امّا بر اثر اختلافنظرهايي از این کار استعفا داد و به پاريس مراجعت كرد.
دكتر حميداللّه در تحقيقات مربوط به حقوق بينالملل اسلامي و حقوق قانون اساسي اسلامي دانشمندي شناخته شده بود. وي مدت 24 سال (1954-1978) به عنوان محقّق در مركز علمي تحقيقات علمي فرانسه (CNRS) اشتغال داشت. ايشان در دوران اقامتش در پاريس مجلة «اسلام در فرانسه» را منتشر كرد، همچنين دبيركلّي «جمعية الصداقة الاسلاميه» را به عهده داشت و با همكاري دكتر صبحي صالح این مركز اسلامي را براي معرفي اسلام به غيرمسلمانان تأسيس كرد. دكتر حميد الله در طول اقامت در پاريس با تأليف و تصنيف و ارائة سخنرانيهاي علمي در جوامع اروپايي به ترويج دين اسلام ميپرداخت و درسهاي هفتگيای را در دانشگاه پاريس براي اصلاح جوانان مسلمان و كساني كه تازه به دين اسلام مشرّف ميشدند برگزار ميكرد كه در نتيجة این تلاشها هزاران نفر به دين اسلام مشرف شدند. به گفتة شيخ عجاج الخطيب الحسني بيش از سي هزار نفر توسط ايشان مسلمان شدهاند. برخی از این افراد از انديشمندان و پژوهشگران برجسته و صاحبنام جهان هستند.
دكتر حميدالله در دانشگاههاي مختلف دنيا از جمله فرانسه، آلمان، مصر و پاكستان تدريس ميكرد، همچنین استاد مدعو در دانشگاه استانبول بود و مدت بيستوپنج سال (هر سال سه ماه) به عنوان استاد مهمان به تركيه سفر ميكرد و در اين مدت دانشجویان بسیاری را تربيت كرد. از مهمترين دانشجویان ايشان در ترکیه ميتوان از دكتر صالح طوغ، دكتر يوسف ضياء قاوقجي، اندیشمند و پژوهشگر صاحبنام دكتر فؤاد سزگين و دكتر اكملالدين احسان اوغلو (دبيركلّ فعلی سازمان كنفرانس اسلامي) نام برد. ايشان همچنين يكسال به عنوان استاد مهمان دانشگاه ملّي مالزي براي ارائة سخنرانيهای علمي در دپارتمان اديان این دانشگاه دعوت بود.
دكتر حميدالله در سال 1959 ترجمهاي از قرآن مجيد به زبان فرانسوي منتشر کرد كه از آن زمان تاكنون بارها چاپ شده است. مقالة ایشان تحت عنوان «تاريخ قرآن كريم» كه همراه با ترجمه و تفسيرش آمده پژوهشی مهم و درخور توجّه است. دكتر حميدالله تنها مترجمي است كه قرآن مجيد را به سه زبان بينالمللي فرانسوي، آلماني و انگليسي ترجمه و تفسير كرده است. ترجمة آلماني ایشان تا سورة انعام و ترجمة انگليسي با ترجمة سورة بقره متوقف شده و به دليل مشغوليت زياد ايشان به پاية تكميل نرسید. ترجمة انگلیسی در سالهاي 1960 تا 1965 در مجلة «الهادي الأمين» انگليسي در شهر دوربان آفريقاي جنوبي منتشر میشد.
به قلم ایشان بيش از 250 كتاب و مقاله به زبانهاي عربي، اردو، انگليسي، فرانسه و آلماني منتشر شده است که برخي از مشهورترين این آثار عبارتاند از:
تألیفات: 1. فهرست ترجمههاي قرآن كريم (عربي)، 2. الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة، 3. غزوات پيامبر، وي براي نگارش اين كتاب، تمامي نقاطي را كه اين نبردها در آن اتفاق افتاده بود با پاي پياده پيمود تا بتواند صحنههاي مورد نظر را حتيالامكان واقعبينانه توصيف کند. 4. تعليم و تربيت در زمان پيامبر (عربي)، 5. آيا قانون اسلامی از قانون روم تأثير پذیرفته است؟ (عربي)، 6. معرفی اسلام (عربي)، 7. خطبات بهاولپور (اردو)، 8. زندگي پيامبر اسلام (فرانسوي)، 9. چرا روزه ميگيريم؟ (فرانسوي)، 01. فن نويسندگي در زمان پيامبر (اردو ـ فرانسوي)، 11. شش نامة دیپلماتيك پيامبر (فرانسوي)، 12. نگاهي تطبيقي به ارتباط بين قانون اسلامي و قانون رومي (اردو)، 13. امام ابوحنيفه و تدوين فقه اسلامي (انگليسي ـ اردو).
تحقيق، نشر و چاپ نسخههاي خطي: 1. صحيفة همام بن منبّه، 2. سيرة ابناسحاق، 3. السير الكبير للإمام محمّد الشيباني، 4. كتاب الردّه للواقدي، 5. رسالتان لابنحبيب، 6. أنساب الأشراف للبلاذري، 7. كتاب الأنواء في مواسم العرب لابنقتيبه، 8. كتاب النبات لأبيحنيفه الدينوري، 9. كتاب المعتمد في أصول الفقه للقاضي أبيالحسن البصري، 10. كتاب الذخائر و التحف للغسّاني، 11. كتاب السرد و الفرد في صحائف الأخبار و نسخها المنقوله عن سيّدالمرسلين لأبيالخير القزويني، 12. كتاب معدن الجواهر بتاريخ البصره و الجزائر لابنالعراق. نسخههاي خطي مذكور، براي اوّلينبار در عصر حاضر به کوشش ايشان تصحیح و تحقیق و منتشر شدهاند.
مقالات علمي: از ايشان 43 مقالة علمي و تحقيقي به جا مانده است كه در مجلات معتبر علمي از جمله مجلة «المجمع العربي العلمي» دمشق، مجلة «معهد المخطوطات» قاهره، مجلة «الفكر و الفن» هامبورگ آلمان، مجلة «المسلمون» ژنو سوئيس، مجلة «البعث الاسلامي» ندوةالعلماء لكهنو هند، مجلة «الدراسات الاسلاميه» دانشگاه اسلامی بينالمللي اسلامآباد پاكستان، و ديگر مجلات علمي دنيا چاپ و منتشر شده است.
مطابق یک برآورد، دكتر حميداللّه قادر بود به بيستودو زبان تكلّم كند. وي زبان تايلندي را در 85 سالگي آموخت. يكي از شاگردانش ميگويد: «آنچه مرا بيش از همه شگفتزده ساخت، توانايي وي در فراگيري زبانهاي خارجي بود. هنگامي كه براي فراگيري درس به خانهاش ميرفتم، او مشغول آموختن زبان اندونزيايي بود. من غالباً معلّمي اندونزيايي را در اتاقش ميديدم. او به من ميگفت كه دوست دارد همة زبانهاي جوامع اسلامي را فراگيرد تا بتواند كتابهاي آنان را دربارة اسلام به زبان خودشان بخواند، بهويژه آنكه ترجمه چنين كتابهايي به زبانهاي بينالمللي غالباً موجود نيست».
بجز اردو كه زبان مادرياش بود، زبانهاي شرقي ديگري كه وي بدانها تسلط داشت عبارت بودند از: عربي، فارسي و تركي. از زبانهاي غربي، بر انگليسي، فرانسه، آلماني و ايتاليايي تسلط داشت.
پروفسور محمّدحميدالله تا سال 1996 در فرانسه اقامت داشت. در ماه رمضان همین سال درحالیكه در مسجدجامع پاریس معتکف بود، بر اثر بالا رفتن فشار خون دچار بیهوشی و فوراً به بیمارستان منتقل شد. بیهوشی چهار روز ادامه یافت تا جایی که پزشکان از ادامة حیات ایشان قطع امید و با اجازة خانوادة ایشان دستگاههای تنفسی را جدا کردند تا ایشان در آرامش وفات کند؛ اما وی در روز چهارم به طرز اعجازآمیزی به هوش آمد و تقاضای افطار کرد و گفت که روزهای باقیمانده را نیز روزه خواهد گرفت، زیرا از نه سالگی تا به حال حتی یک روز از ایام رمضان را بدون روزه پشت سر نگذاشته است.
پس از ترخیص از بیمارستان بنا به درخواست و اصرار شدید نوة برادر بزرگش، خانم سدیده عطاءالله، که مقیم شهر جاکسلوانیای ایالت فلوریدای آمریکا و خود نیز شخصیتی علمی و فعال در عرصة دعوت و اصلاح اسلامی بود و با اطلاع از بیماری ایشان به پاریس آمده بود، جهت معالجه و زندگی در کنار نوهاش به آمریکا رفت و شش سال آخر زندگیش را در آنجا گذراند.
پروفسور محمّدحميدالله، پس از عمري فعالیت و مجاهدت، 13 شوال 1423ق./ 17 دسامبر 2002 ميلادي در سن 94 سالگي در ایالت فلوریدای آمریکا چشم از جهان فروبست. خبر وفات این شخصیت برجسته، بازتاب وسیعی در جهان اسلام بهخصوص محافل دینی و علمی داشت. نماز جنازه به امامت شاگرد برجستة ایشان و دعوتگر اهل ترکیه، دکتر یوسف ضیاء قاوقجی، اقامه شد و پیکر پاک ایشان در قبرستان شهر جاکسلوانیای ایالت فلوریدا به خاک سپرده شد. «رحمه الله رحمة واسعة، و أمطر علی مثواه شآبیب الرحمة و المغفرة، و أسکنه فسیح جنّاته العُلی».
2. مركز دائرةالمعارف عثمانيه: در سال 1267 شمسی در زمان فرمانروايي نظام ششم ميرمحبوبعليخان و با وساطت و همفكري حافظ محمّدانواراللهخان مسئول جامعة نظامية شهر حيدرآباد و مولانا عبدالقيوم، مؤسسهاي به نام دائرةالمعارف در شهر قديم نزديك مسجد چوك بنا شد. از آن تاريخ به بعد اعضاي اين پژوهشكده با فعاليت كامل تحت رياست نوّاب وقارالملك كار را شروع كردند و تا زمان مرگ نظام ششم در سال 1290 شمسی در حدود 30 نسخة نادر و ناياب خطي را چاپ كردند و با دقتنظر و موشكافي بعد از تصحيح و تعليق و حاشيهنويسي آن را منتشر كردند. از جمله اين كتابها كنزالعمال شيخ علي متقي در 8 مجلد، تذكرةالحافظ امام شمسالدين ذهبي در 4 مجلد، استيعاب ابنفرطبي در دو مجلد و مسند ابيداود ميباشد. اين كار در سالهاي بعد ادامه يافت و دوران فرمانروايي ميرعثمانعليخان يكي از دورانهای طلايي نشر كتب نفيس اسلامي بود. در مؤسسة دائرةالمعارف عثمانيه بخشي به نام دارالتصحيح وجود دارد كه در آن دانشمندان و پژوهشگران كار تصحيح نسخههاي نادر را انجام ميدهند. در سال 1352 شمسي اين مؤسسه با توافق دانشمندان سوري، مصري، حجاز، عراق و مستشرقين اروپايي برنامهاي را تنظيم نمود كه بر اساس آن 140 كتاب نادر در زمينههاي مختلف علوم و هنر كه اهميت فوقالعادهاي داشتند، توسط اين مركز تصحيح گرديده و به چاپ رسيدند. اين مؤسسه يكي از مؤسسات فرهنگي معروف و شناختهشده در سطح بينالمللي و در حال حاضر زيرمجموعة دانشگاه عثمانيه است كه به اعتراف دانشمندان خدمات بزرگي را به جهان اسلام ارائه كرده است.
دانشگاه عثمانية حيدرآباد نيز از قديميترين دانشگاههاي جهان محسوب ميشود. اين دانشگاه در سال 1297 هجري شمسي توسط ميرعثمانعليخان، آخرين حاكم سلسلة آصفجاهي، تأسيس شد و در حال حاضر از ظرفيت پذيرش 150 هزار دانشجو برخوردار است. اين دانشگاه در تمام رشتههاي تحصيلي در گروههاي رياضي، تجربي، انساني و هنر براي مقاطع ليسانس تا دكتري دانشجو ميپذيرد.
ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه عثمانیه که خود یکی از ابنیة تاریخی شهر حیدرآباد است، علاوهبر دارا بودن هزاران جلد کتاب علمی، بیش از 8 هزار کتاب خطی را نیز در خود جای داده که از این تعداد نزدیک به 5 هزار جلد آن از نسخ خطی فارسی است.
فصلنامه دینی، فرهنگی، اجتماعی